|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
|
|
*** امروز دلار رسید به نزدیک هزار و هشتصد تومان . تا چند روز آینده بی گمان به دو هزار تومان خواهد رسید .آثار تورمی اش تا چند ماه دیگر چهره خود را نشان خواهد داد. بحرانی که در سایر بخشهای اجتماعی نیز تاثیر خود را خواهد گذاشت. تمام اینترنت را که می گردی دریغ از یک تحلیل درست. خبرگزاریهای وطنی با نوشته های تهوع آورشان که ترکیبی از شعار و هیجان و آروغهای ذهنی است سعی می کنند محتویات ذهنی خود را به افکار مردم تزریق کنند. شاید هم مطابق بخشنامه عمل می کنند این بیچاره ها. فروپاشی اقتصادی بقیه ارکان اجتماعی را با خود به قعر مرداب نابودی می کشاند. جای نخبه ها بشدت خالی احساس می شود. شعور باید جای شعار را بگیرد اما ابتدا باید شعوری بیابیم تا بعد فکر جایگزینی اش باشیم با شعار. *** داشتم سخنان آقای قرائتی را می خواندم . البته بصورت اتفاقی گذارم به حرفهایش افتاد. گفته بود هر جا که دانشگاه زیاد باشد فساد هم زیاد است !!. زیاد تعجب نکردم. در این سی و چند ساله از این حرفها زیاد زده است. شاید بشود یک کتاب نوشت از این افاضاتش. اما اگر یکنفر پیدا شود و به او بگوید که دانشگاه مرکز علم و دانش است. آیا افزایش آگاهی و دانش مردم باعث فساد می شود یا نادانی و ناآگاهی؟ شاید هر کس مثل ایشان فکر نکند فاسد است؟ یا اینکه دانشگاه با افکار ایشان میانه ای ندارد ؟ *** دوستی می گفت از وقتی کوره های آجرپزی بردسکن به دلیل هزینه های زیاد سوخت تعطیل شده است میزان فساد و اعتیاد و سرقت سر به فلک گذاشته و معضلات اجتماعی دمار همه را در آورده است. سیل بیکاران در شهر و روستاهای منطقه در هر کوی و برزنی سرازیر است. افزایش آمار خودکشی و اختلافات خانوادگی و طلاق امان همه را بریده است. گل بود به سبزه آراسته شده است. آنهایی که دستشان به دهانشان می رسد قصد گریز و مهاجرت دارند چرا که تصورشان بر این است تحمل این اوضاع برایشان سخت تر خواهد شد در آینده. *** جمعی از وبلاگ نویسان را دیدم. از کار و بارشان پرسیدم. یکیشان که زبل تر می نمود از بقیه گفت خبر را مگرنشنیده ای ؟ گفتم نه ! گفت به بعضی از نویسندگان وبلاگها ساعتی هفت هزار تومان حقوق می پردازند. گفتم بابت؟ گفت اگر در نوشته اشان مدح و ثنا باشد و از سر نوازش صاحب قدرتی کلامی گفته باشد و بوسه ای بر رخ یار تقدیم کند !! گفتم بی شک به سراغ من نخواهند آمد چرا که تلخی نوشته های من خاری بوده بر تهیگاه قدرت !! اگر صد برابر این رقم از من نستانند از بخت نیکم است چه رسد به اینکه پیشنهاد باجی دهند بی حساب از بیت المال. |
||
|
|
|
|
|
*** همه می دانند که خاورمیانه بعد از جنگ سرد و سقوط شوروی مثل طفل بی صاحب به حال خود رها شده است. چهار تا و نصفی دیکتاتور هم حالا دارند یکی یکی سقط می شوند. همه هم خوب می دانند که آینده انرژی دنیا به این منطقه وابسته است و چرخ صنعت ابر قدرتها با نفت کشورهای این نقطه نفرین شده می چرخد. عراق و افغانستان را امریکائیان بلعیدند اما هدفشان به اذعان خودشان ایران بود . روسیه و چین تا حالا سهم خوبی برده اند از این مناقشه. اشباع بازار از اجناس بنجل چینی و قراردادهای چرب نفتی و صنعتی و غیره !! . روسها تا حالا خدا می داند پول چند تا نیروگاه اتمی را گرفته اند و هنوز در اول خم یک کوچه اند. دوران تنها خوریشان دارد به آخر می رسد . رقیب اصلی می خواهد سهم خود را از این سالیان برنامه ریزی هوشمندانه اش دریافت نماید. برای صد ساله دیگرشان هم خیلی طرح ها در آستین دارند. ادعای طرح ترور سفیر عربستان و ساخت بمب اتم و هزار بهانه دیگر و ناواردی غضنفرهای وطنی و شاید هم تمایل ! دارد می برد اینجا را به آنجایی که برایش خواب دیده اند. بوهای ناخوشی به مشام می رسد. برای دنیا حتی حمله نظامی را عادی کرده اند. دیگر هیچ کس در دنیا تعجب نمی کند اگر ایران از نقشه دنیا محو شود. همسایه ها که بیصبرانه منتظر چنین روزی هستند. می ماند چین و روسیه که عقد اخوتی ندارند با حضرات که اگر سهمشان را منصفانه بگیرند سنگی هم اضافه می زنند بر ایران. *** هنوز نمی دانم دخترک پیام نوری کاشمر که عاشق پسر جهاد دانشگاهی شده بود چرا آنهمه ترامادول را یکجا بالا انداخته و دخل خودش را در آورد و رفت سینه خاک تا آرام بگیرد. چقدر اوضاع این دیار به هم ریخته است. هر روز خبر مرگ و خودکشی و آمار شیشه ای ها که مثل ویروس تکثیر می شوند و آقایان که آقایی اشان را می کنند و خود را به خواب زده اند در این وانفسا. یک مشت رجاله ـ به قول صادق هدایت ـ هم خوب می تازند و خوب می خورند و حسابی بارشان را می بندند و نمایش دراندن حنجره و افروختن رگهای مصنوعی گردن کار هر روزه اشان شده است. *** ساختمان در حد سفتکاری را مدعی اند هفتصد میلیون خرجش کرده اند اما به شهادت بسیاری شاید به زور دویست میلیون در دو سال پیش هزینه برده است و کاشف به عمل آمده که از بنیان و سقف همچون دست بسیاری کج در آمده و باید تخریب گردد . در این دو ساله کسی جرئت باز خواست و پیگیری نداشته است و دریغ از تشکیل پرونده ای برای کشف ماجرا . دم خروس چنان بیرون زده است که نمی شود به هیچ طریقی مخفی اش ساخت. اینقدر هم گنده است که ماله اش نمی شود کشید. شاید این ماجراها عادی باشد ما بی خبریم از اوضاع. دوستی می گفت ماجرای این ساختمان تا سه هزار میلیارد هنوز راه دارد. شاید منتظرند تا رقم کلان تر شود بلکه بیرزد کنکاش آن !!!. |
||
|
|
|
|
|
بسیاری تصورشان بر این است که اختلاس آفت شهرهای بزرگ است و در شهرهای کوچک از این موارد خبری نیست. اما واقعیت بر خلاف این نگاه ساده لوحانه است. در شهرهای کوچک به دلیل در در دیدرس نبودن و سهولت روابط و عدم کنترل کافی آمارها وحشتناکتر از شهرهای بزرگ است. اپیدمی اختلاس تا عمیقترین بخشهای مالی و اقتصادی را هم در نوردیده است و همه از این خوان نعمت به نحوی بهرمندند!! فساد مالی همچون شبحی تیره فضای دیار ترشیز را آلوده ساخته است و هر لحظه این دیار را بیشتر در گنداب خود فرو می برد. مشتی نمونه خروار را از این دیار بخوانید: *** در یک مناقصه رئیس یک اداره با تبانی چند کارمند بصورت صوری جلسه ای برگزار و یکی از خیران سرمایه دار بومی برنده ماقصه اعلام گردید و بعد از آن همه حاضران طبق قرار سهم خود را از آن خیر سرمایه دار بسیار محترم نقدا" دریافت نمودند. *** جهت اجاره یک واحد اقتصادی مازاد جلسه مزایده برگزار و طی تبانی برگزارکنندگان شامل ریاست و معاونت اداری مالی و یک کارمند واسطه صورتجلسه امضا و فردی که مستاجر آن واحد تجاری معرفی شد ماهانه علاوه بر اجاره بها مبلغی به عوامل دخیل نیز می پردازد. *** تقریبا" در اکثر ساخت و سازها مبالغی پول از طریق سند سازی و فاکتورهای تقلبی و گزارشهای خلاف واقع رد و بدل می شود. در یک نمونه قرارداد ساختمانی کل مبلغ ساخت یک میلیارد تومان فاکتور شده بود اما طبق نظر کارشناسان کمتر از پانصد میلیون تومان هزینه شده بود. یعنی مبلغ پانصد میلیون تومان اختلاس و حیف میل شده بود. *** در پرداخت حقوق و مزایا با توسل به شیوه های قانونی با استناد به گزارشهای قلابی و غیر قابل رد یابی مبالغ کلانی جابجا می شود. *** سو استفاده از مقام برای حصول به منافع مادی و اقتصادی بسیار شایع است. کاشمریان از عضو شورایی که اقدام به زمین خواری گسترده کرده بود و یا دیگری که سهمیه روغن نباتی صنف خاصی را بالا کشیده بود خاطره ها دارند. بسیاری از پستهای اداری عملا" مورد خرید و فروش قرار می گیرند. سرقفلی بعضی از این پستها بسیار بالا می باشد در جلسات سری در مرکز استان تصمیم گیری می شود. ***راننده یک اداره مهم در دیار ترشیز می گفت : رئیسم به من گفته است سر راهت به مشهد برای ماموریت به خاطر کمک به زن و بچه ات اجازه داری چند تا هم مسافر بزنی. او هوای من را دارد من هم هوای اورا. *** استفاده از امکانات اداری و شغلی جهت منافع شخصی بسیار شایع است. یکی از کارمندان تراکتور اداره را جهت شخم زدن مزرعه اش در روزهای تعطیل استفاده می کرد. رئیس اداره حتی چای خانه اش را هم از آبدارخانه اداره تامین می کرد. جهت مبارزه با این پدیده شوم اگر شخصا" نمونه هایی را از این دیار سراغ دارید در همین وبلاگ کامنت بگذارید تا اطلاع رسانی شود. |
||
|
|
|
|
|
*** عجب بلبشویی شده است. مداح و رمال و انحرافی و جن گیر و با بصیرت و بی بصیرت به جان هم افتاده اند. بزن بزن حسابی عین فیلم خیابان آرام چارلی چاپلین. هیچ کس هم نیم من نمی شود. حتی یک من و سه چارک را هم قبول ندارند. خود را آخر تقوا و پاکی و زهد و خلوص می پندارند و دیگری را از کرم هم پست تر می شمارند. شعیب صالح ادعایی حالا شده زن ریشوی قاتل امام زمان !! نظر کرده ها شده اند منحرف ! فاطمه رجبی هم که توبه کرده از نوشتن کتاب معجزه هزاره سوم و لابد کتاب جدیدی می نویسد با نام "هزاره بی معجزه سوم "! . آنهایی هم که باد جدیدی به ریششان وزیده فوری فرمان چرخانده اند در جهت لاین مخالف ! *** این اختلاس سه هزار میلیاردی حکایت همان سوراخ کشتی است. یا شاید یکی از سوراخهای این کشتی باشد. فرقی نمی کند چه کسی آن را انجام داده است. آب که بیاید توی کشتی آخرش همه را غرق می کند. چه فایده دارد که پاچه هم را بگیرید و هی تو کله همه بزنید. مثل تف سر بالا است بر می گردد توی صورت خودتان. زیاد خوشحال نباشید اگر با سریش تقلبی چسباندید به ریش همدیگر. بروید ببینید آب از کجا گل آلود است و فکر چاره واقعی کنید. *** دوستی می گفت آن جریان داستان زن قوژدی و تجاوز و این حرفا و بعدش هم کودتای نظامیان در منزل امام جمعه و تهدید دادستان از طرف عده ای و سایر موارد یک بازی بوده که از طرف چند نفری هدایت می شده برای اینکه منافعشان را در خطر می دیده اند و باید آب را گل آلود می کرده اند تا هم قدرتی نشان داده باشند و هم جان به سلامت از مهلکه بدر برند. می گفت توی این وانفسای اوضاع نامساعد سیاسی بعضی آقایان برای خودی نشان دادن نوچه هایشان را به میدان آورده اند. مثل لوطی های قدیم که گاه برای باج گرفتن محله ای را قرق می کردند و تا خلایق را خوب نمی چلاندند از خر لجبازی پایین نمی آمدند. |
||
|
|
|
|
|
آمنه دختری که ناجوانمردانه به دست بیماری عاشق نما با اسید زیبایی و بینایی اش را از دست داده بود در اقدامی عجیب و نادر جانی سنگدل را بخشید و چشمهای او را به او بخشید. دخترک شاید برای همه عمر دیگر شانسی برای یک زندگی عادی نداشته باشد اما بزرگواریش می تواند زمینه ای باشد برای ترویج روحیه بخشش که مدتهاست به فراموشی سپرده شده است در این سرزمین. تصاویر دهشتناک اعدامیان و فیلمهای صحنه های تکان دهنده مرگ به وفور اینترنت و روزنامه ها و مجلات و در عرصه خیابانها بی گمان ذهن همگان را می خراشد و خشونت را تا فجیع ترین وجه آن می پراکند و حداقل آسیب آن افسردگی است و حداکثر آن قبح زدایی از پلیدی کشتن است ولو به حق !!. به یاد دارم پسرک خردسالی در دهی کوهستانی در اطراف کاشمر با پرتاب سنگ پیری نود ساله بددهن و هرزه گو را به قتل رسانده بود. سالها در زندان ماند تا به هجده سالگی رسید . خانواده دردمند او که فقر همزادشان بود به هر وسیله ای متوسل شدند برای رضایت از خانواده مقتول. فرزندان مقتول به شهادت بسیاری از مردم آن روستا پیرمرد را قبل از مرگ رها ساخته بودند به امان خدا و حتی از لقمه نانی دریغ داشتند برای وی. به درخواست خانواده بینوای قاتل با همه آنها ملاقات کردم تا شاید رضایتشان جلب کنم اما خشم بیموردشان و واکنش هیستریک و اغراق آمیزشان حتی مرغ پخته را هم به خنده وا می داشت. آن پیر فرتوت و درمانده را به عرش رسانده بودند و از کراماتش می می گفتند و مثل ابر بهار اشک می ریختند. الغرض چون پولی برای دیه در میان نبود بر کشتن پسرک متفق شدند و بر دار مجازات او را آویختند . پسرک نحیف در زندان به نوجوانی رعنا مبدل شده بود آنگونه که پاهای وی از تابوت به هنگام تحویل نعش به خانواده بیرون مانده بود. آمنه باید در کتابهای درسی ایرانی به عنوان الگوی گذشت و بخشش به ایرانیان معرفی شود شاید اندکی از خشونت مواج این سرزمین کاسته شود. |
||
|
|
|
|
|
یارو زنگ زده بهم با عصبانیت که فلانی ببین کار ما به کجا رسیده که اینقدر بدبخت و بیچاره شدیم که رئیس آموزش و پرورش را عوض کردن بجاش یک نیشابوری را گذاشتن !! این شهر چند هزار تا نیروی زبده فرهنگی داره این بابا را این همه راه کشوندن آوردنش کردنش رئیس ما !! تا بخواد به خودش بجنبه که دوره خدمتش تمام شده رفته باغرود !! تا بخواد با خبر بشه از اوضاع اداره آموزش و پرورش مخروبه و پر بلبشوی اینجا که جاش را باید بده به یک نفر دیگر از یالغوز آباد سفلی!! میگن اصولگرا هم هستش اما تا بیاد از اصول ما سر در بیاره که بیچاره تبدیل شده به فروع گرا !! تا بخواد رد پای قبلی ها را پاک کنه که رد پای خودش می مانه رو شانه هامان اساسی !! . تازه اگر بخواد اصول مدیریتش را باآموزش آداب طهارت به ما شروع کند که کلی مصرف آبمان زیاد میشه !! یا اگر بخواد یاد بگیرد که چیز را کجا بذاره که عمر مدیریتش کفاف نمی دهد !! خلاصه دیدم حرفش حساب است ترجیح دادم سکوت کنم و هیچی نگم. |
||
|
|
|
|
|
سالها در دانشگاه به تدریس مشغول بودم و جز پاکی و سلامت و آرامش در دانشجویانم ندیده ام. دانشجویانی که در کنار یکدیگر می نشستند و تمرکزشان بر درس و گفته های استاد بود و در کارهای کلاسی با هم همکاری می کردند و نیم نگاهی به ناروا به یکدیگر نمی افکندند. آنانی که چشمهایشان در نیم تنه پایینشان قرار دارد و به ناچار دنیا را از زاویه دیگری نظارت می کنند طبیعی است چیزهایی می بینند که به چشم افراد سالم غریب و عجیب می نمایاند. آنانی که منزلت دختران دانشجو را فقط در عورت آنان جستجو می کنند و فریاد وااسلاما بر می آورند از اختلاط دختر و پسر در محیطهای دانشجویی و با این بهانه هاخواهان ایجاد محیطی امنیتی در دانشگاهها می گردند بدانند که حنایشان دیگر رنگی ندارد و اگر در باطنشان چنین اعتقادی دارند باید به سلامت جنسی آنها شک کرد و ماجراهای درون رختخوابهایشان با علیا مخدره هایشان را مورد درمان قرار داد یا اینکه بر اساس آموزه های روانشناسی اتفاقات دوران کودکیشان را بررسی نمود بلکه گشایش در افکارشان حاصل شود.از سوی دیگر پژوهشها بر افزایش وحشتناک لواط و رفتارهای همجنس بازانه در مراکز تک جنسیتی دلالت دارد. آیا منفک کنندگان جنسیتی خواسته یا ناخواسته اعضای شعبه ای از سازمان جهانی همجنس بازان هستند ؟؟ |
||
|
|
|
|
|
دوستان زیادی از رویدادهای پیاپی در عرصه اجتماعی و سیاسی و فرهنگی می پرسند و تحلیل می خواهند. سرعت اتفاقات بسیار زیاد شده است. نگاهها به پایین است و توده مردم برعکس قبل که نخبگان و صاحبان قدرت تکلیف تعیین می کردند برای همه. وسایل ارتباط جمعی به شکلی حیرت آور همه چیز را پوشش می دهند حتی آروغ بی صدای سیاستمداری بعد از نهار مفصلش را !!. آنقدر پیچیده نیست اوضاع که نشود پیش بینی نمود. ادامه راهی است که هر جامعه ای باید طی کند. گفته بودم که جوامع همانند انسانهایند . در خط تولد و مرگ مسیری را طی می کنند. انچه که در این میان اهمیت دارد سرگذشت رشد و تحول آنان است در دو سوی این خط. گذار از کودکی به نوجوانی به جوانی و میانسالی و پیری. این سرزمین نیز از چنین قاعده ای مستثنی نیست. دارد وارد جوانی اش می شود این دیار. جوانانی که میلی به گذشته ندارند و نگاهشان به آینده است و کهنسالانی که بیزارند از آینده چرا که راه خود را کوتاهتر از آن می بینند که بر آن تمرکز حاصل کنند و در عوض گذشته را با هزاران امید در آغوش گرفته اند. نبرد سنت و مدرنیسم است. آنانکه از دانش جامعه شناسی اطلاعی داشته باشند نیک می دانند که آوردگاه سنت گرایان گذشته نگر و نوگرایان آینده اندیش جدالی بس دهشتناک و خونبار است که مستلزم فدا شدن گاه نسلی در پی آن است. لشکریان دو نحله اینک در مقابل هم صف آرایی نموده اند و توان هم را محک می زنند. همانند دو کشتی گیر که حریف را در آغاز با ضربتی بر کتف به تحریک وا می دارند بلکه سنجشی بر توانائی اش زنند و از قوت و ضعفش آگاه گردند. به هنگامه شروع این نبرد دیگر مصلحت ها کنار گذاشته می شود و تیغهای آخته بیرون کشیده می شود و بی محابا بر سر و گردن حریف فرود می آید و مشخص است آنکه ضربتش کاری تر است و درایتش افزون تر در نهایت پیروز این میدان خواهد بود. فرتوتان و صاحبان قدرت و مستهلکان جاه و مقام که شیرینی تسلط و تحکم را در این سالیان چند چشیده اند و خود را ودیعه دار گذشتگان می پندارند با خرج بی انتهای زر و سیم در یک طرف این آوردگاه شبیخون آغازیده اند و در دگر جهت نیز انبوه دیگر اندیشان و صاحبان اندیشه و مالکان پایگاههای فکری که اوضاع بر شمارشان به طرز حیرت انگیزی در این سالهای اخیر افزوده است به هجومی همه جانبه می اندیشند و جز سودای پیروزی در سر هدفی دیگر نمی پرورانند. باید به تاریخ مراجعه کرد تا پایان این نبرد را به روشنی پیش بینی نمود. |
||
|
|
|
|
|
بیچاره ها چند سالی آماده شده بودند برای دور خیز انتخاباتی در دیار ترشیز اما الان دستشان حسابی مانده توی حنا. این ماجرای انحرافی ها هم کاسه و کوزه اینها را حسابی به هم ریخته است. یکیشان که حسابی مایه گرفته بود از این انحرافی ها و شده بود کاندیدای اختصاصی آنها حالا خدا خدا می کند زود تکلیف احمدی نژاد تا قبل از انتخابات مشخص شود تا به جرم همراهی با جریان انحرافی دهانش سرویش نشود. چند تای دیگه هم که تلنگشان از الان در رفته است و بینواها مانده اند زیر علم چه جریانی سینه بزنند هر چند پشم و پیله هایشان در نیامده ریخته است. |
||