|
نوروزتان پیروز
| +| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در دوشنبه 1384/12/29 و ساعت |
مادر کشی در دیار ترشیز
دیروز حادثه ناگواری در کاشمر اتفاق افتاد. پسری جوان در یک اقدام جنون آمیز پس از خفه نمودن مادر اقدام به بریدن سر او می نماید و بعد از ارتکاب این عمل متواری می گردد. در بررسی جزئیات حادثه با چند تن که این خانواده را می شناختند صحبت نمودم. مشخص گردید که پسر مدتها در دام اعتیاد اسیر بوده و چندین بار بخاطر این عمل دستگیر شده است. در آخرین دستگیری به دلیل شرایط خاص بازداشتگاه و زندان ! وضعیت روانی وی بشدت مختل می گردد. روز حادثه در خانه با مادر بخاطر مبلغی پول جر و بحث می کند و در نهایت وی را بیرحمانه به قتل می رساند. در طی چندین سال کار حرفه ای خود بعنوان روانشناس در منطقه کاشمر موارد مشابهی را دیده ام که در حد خفیفتر ناهنجاریهایی را از خود نشان داده اند.در میان مراجعان خود نیز خانواده هایی بوده اند...... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در پنجشنبه 1384/12/25 و ساعت |
خودکشی
یکی از دانشجویان با استعدادم بنام آقای عسکر فیلبندی هفته قبل از پایان نامه خود دفاع نمود. در فصل دوم مربوط به پیشینه پژوهش اطلاعات ارزشمندی در خصوص خودکشی گرد آورده است که برای علاقمندان به این زمینه مفید می باشد. بخشی از آن مطالب را به دلیل ارزشمندی و استفاده از منابع جدید می توانید در اینجا مورد مطالعه قرار دهید. در اين فصل به بررسي خودكشي و علل شيوع آن پرداخته شده است و علل و عوامل بوجود آورنده خودكشي از ديدگاههاي مختلف مورد بحث وبررسي قرار گرفته و راههاي پيشگيري و درمان مورد بحث واقع شده است. چگونگي برخورد با افراد خودكشي كننده توضيح داده شده است. همچنين خودكشي و راههاي پيشگيري از آن ديدگاه اسلام بيان شده است در ادامه مواردي از تحقيقات انجام شده در زمينه خودكشي جمعآوري گرديده است.
تعاريف خودكشـي در مواجهه با مسئله خودكشي اولين چيزي كه به ذهن متبادر ميشود تعريف خودكشي است. و اينكه خودكشي را چگونه تعريف ميكنند؟ اولين تعريف خودكشي به چه زماني ميرسد؟ آيا در تعاريف خودكشي ميتوان مفاهيم مشتركي بدست آورد؟ آن مفاهيم كدامند؟ در سال ...... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در سه شنبه 1384/12/23 و ساعت |
حکایت چهارشنبه آخر سال
آنانکه در عرصه فرهنگ و مردم شناسي صاحب نظر و تجربه مي باشند نيک بر اين نکته واقفند که جريانات فرهنگي بخشي از بازسازي و شکل گيري هويت و هستي يک ملت بحساب مي آيد. در طول هزاران سال رفتارهاي ضروري براي بقا و حيات با از دست دادن اهميت عاجلشان تبديل به عادات و رسوم و سنتهايي مي گردند که در ذات خود نشان از گذر زمان دارد. هيچ سنتي را نمي توان فاقد چنين جنبه اي از معنا و مفهوم در نظر گرفت . در دوره اي از تاريخ بخشي از رفتارها مترادف با زندگي مردمان بوده است و اينک آن رفتارها تبديل به مراسمي در جهت سرگرمي و گذران اوقات فراغت گرديده اند. ناخودآگاه جمعي آدميان در هر نقطه اي از کره زمين مالامال از اين انباشته هاي ريشه دار و قديمي است که براي پيوستگي و ماندگاري يک جامعه ضرورت و الويت فراوان دارد. اگر جامعه اي از اين رفتارها تهي گردد و يا گنجينه ناخودآگاه جمعي آنان از غناي کافي در اين زمينه برخوردار نباشد ، در مواجهه و رويارويي با ساير فرهنگها ي غالب هويت مختصر از دست مي دهد و در گستره فرهنگ ديگران حل و تبديل مي گردد...... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در سه شنبه 1384/12/23 و ساعت |
یک پژوهش محلی: آسیب شناسی انتخابات در دیار ترشیز
بیگمان در دیار ترشیز واقعه ای تاثیرگذارتر از انتخابات در زندگی مردمان این منطقه نمی توان یافت. جریان انتخابات با عناوین گوناگون از منظر تحلیلی و آسیب شناسی قابل ملاحظه و تعمق می باشد. با توجه به موعد چند ماهه انتخابات شوراهای شهر و روستا چنین بحثی خالی از فایده نخواهد بود. رفتار رای دهندگان در موقعیت های گوناگون از چندین جنبه دارای وجهه بررسی و پژوهشی می باشد. با نگاهی کل گرایانه و همه جانبه و موشکافانه بر آنچه که در این چند دهه اخیر بر مردم این دیار گذشته است ، رشد نایافتگی در بخشهای متعدد عرصه اجتماعی نظیر کشاورزی ، صنعت و معدن و خدمات تا حد زیادی متوجه عدم کفایت مدیرانی بوده است که این مهم بر دوش آنان گذاشته شده است. در مقایسه وضعیت توسعه و ترقی این منطقه با دیگر نقاط استان و ایران تفاوتهای چشمگیری از بعد کیفی و کمی ملاحظه می شود که گاه به نحو فاجعه آوری تبعیض آمیز و ناروا و نامقبول است. اکنون که ساختار اجتماعی در حال تحول و تغییر می باشد و جریان سنت گرایی در جدالی سهمگین با امواج نوگرایی آخرین رمق خود را برای حیات مصرف ...... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در دوشنبه 1384/12/22 و ساعت |
من و دانشجويانم
هميشه خود را به دانشجويان نزديک احساس مي کردم. جوان هستند و پر آرزو. قانعند و صبور. هرگز در زندگي دانشگاهيم به خود اجازه نداده ام که رفتارم خدشه اي بر اين احساسات پاک و بي شائبه و لطيف آنان وارد سازد. گاه اگر صدايم را بر دانشجويي بلند نمودم جز به تکليفي که بر عهده داشته ام و کوتاهي آشکاري که از او ديدم منظور ديگري در ميان نبوده است. روح پاکي دارند و در مقابل عدالت ساکتند و پذيرا اما با طبع آزاد و مستقل خود و با ظرافتي بي نظير هر گونه کژي را به سرعت و با هوشمندي ادراک مي نمايند و در دايره واکنش ادب را مقدم بر هر پاسخي قرار مي دهند. سالها تدريس با هزاران دانشجو به جرئت حتي يک خاطره ناخوشايند از آنان به ذهن نمي آورم..... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در پنجشنبه 1384/12/18 و ساعت |
حيات دو گانه يک ملت: يک يافته پژوهشي
در طول تاريخ سياسي ايران قهرمانان تحولات را رقم مي زدند و توده مردم همانند سياهي لشکر به دنبال آنان روان بودند. تاريخ ايران تاريخ چهره ها است و نه آرا و افکار عمومي.کتاب تاريخ را که ورق .... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در دوشنبه 1384/12/15 و ساعت |
نخبه کشي در ديار ترشيز
نام استاد کريمي در عرصه پژوهشهاي تاريخي مربوط به منطقه کاشمر بيگمان در اذهان صاحبان خرد و آگاهي مي درخشد. در جايي از شرح زندگي او مطلبي خواندم که سخت گزنده و سوزناک مي نمود. اين استاد بزرگوار عرصه فرهنگ و سنن و رسوم و تاريخ ترشيز در اوج بي بضاعتي و تنگدستي حتي از فراهم آوردن کاغذ و قلمي جهت نگارش موضوعي تحقيقي ابراز ناتواني کرده بود. در طي چند سخنراني افتخار شنيدن صحبت هاي او را داشته ام. تسلط اين مرد بر مطلب و صوت دلنشين و پخته و اظهارات غني وي بر دل هر مستمعي مي نشست و از اينکه چنين مردان فرهيخته و کاملي در اين ديار بسر مي برند و رنج علم پژوهي و دانش جويي را بر خود هموار نموده و در جهت اعتلا و غني سازي فرهنگ اين مردم اينگونه با دل و جان تلاش مي کنند و عمر عزيز دلسوزانه صرف خدمت به دانش و دانش دوستان مي نمايند اشک شوق بر گونه ها جاري مي گشت. بخاطر دارم وقتي تاريخ کاشمر را در جلسه اي شرح مي داد برق نگاه گيراي او و رگهاي برافروخته صورت وي که مشتاقانه از اوج علاقه و تسلط وي به موضوع حکايت داشت و...... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در دوشنبه 1384/12/15 و ساعت |
طاعون سیاست در دیار ترشیز
به یاد می آورم در جلسه ای عمومی در بردسکن که از طبقات مختلف مردم درآن حضور داشتند سخنران با عصبانیت تیغ حمله را به سوی کاشمریان گرفته و آنان را مقصر رکود و عقب ماندگی بردسکن معرفی می کرد و با لحن گزنده ای با شدت و حدت و برافروختگی از مردم می خواست که حقوق از دست رفته خود را از این دشمنان قسم خورده بستانند. همچنین در مجلسی دیگر در کاشمر فردی صاحب نام عوام را اینگونه تحریک می کرد که بردسکنیان و کوهسرخیان شیره بودجه کاشمر را به ناحق می مکند و توجه به آنان به غفات از کاشمر می انجامد. در محفل دیگری یکی از مدعیان فضل و سخنوری با تمسخر از " کوهی ها " بعنوان مردمی عقب مانده یاد می کرد و فخر می فروخت و خدایش را شاکر بود .... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در پنجشنبه 1384/12/11 و ساعت |
یک پژوهش دانشگاهی در حوزه روانشناسی بالینی
عنوان پژوهش: " بررسي باليني فاکتورهاي محيطي ايجاد اختلال هويت جنسي(G.I.D) در فضاي ارتباطات درون خانوادگي "
اين پژوهش را سال گذشته انجام داده ام و در شماره مهرماه 1384 مجله تازه هاي رواندرماني بطور کامل چاپ شده است.دانشجويان عزيز مي توانند بعنوان نمونه در کارهاي پژوهشي خود از آن الگو برداري نمايند.ترجمه آن در شماره بعدي مجله AMERICAN PSYCHOLOGIST به زبان انگليسي چاپ خواهد شد.... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در پنجشنبه 1384/12/11 و ساعت |
اصغر هم جان داد
اصغر را همه می شناختند. جوان بود و مشتاق زندگی اما دست اجل مهلتش نداد . مي گفت می خواهم زنده بمانم اما ........
بخش اول : بيان نظري پژوهش
مقدمـه در اين فصل به بررسي خودكشي و علل شيوع آن پرداخته شده است و علل و عوامل بوجود آورنده خودكشي از ديدگاههاي مختلف مورد بحث وبررسي قرار گرفته و راههاي پيشگيري و درمان مورد بحث واقع شده است. چگونگي برخورد با افراد خودكشي كننده توضيح داده شده است. همچنين خودكشي و راههاي پيشگيري از آن ديدگاه اسلام بيان شده است در ادامه مواردي از تحقيقات انجام شده در زمينه خودكشي جمعآوري گرديده است.
تعاريف خودكشـي در مواجهه با مسئله خودكشي اولين چيزي كه به ذهن متبادر ميشود تعريف خودكشي است. و اينكه خودكشي را چگونه تعريف ميكنند؟ اولين تعريف خودكشي به چه زماني ميرسد؟ آيا در تعاريف خودكشي ميتوان مفاهيم مشتركي بدست آورد؟ آن مفاهيم كدامند؟ در سال 1737 يك كشيش فرانسوي به نام «دفونتن » كلمه خودكشي را (suicide) به كار برد. بعدها اين اصطلاح در سال 1762 توسط آكادمي علوم فرانسه پذيرفته شد. از لحاظ لغوي كلمه Suicide از دو بخش (sui) به معناي «خود» و «cide» به معناي كشتن آمده است. بنابراين خودكشي ترجمه رسا و كافي از آن ميباشد. (پاياننامه، حسينزاده، 1374) دوركيم در سال 1897 تعريف زير را ارائه داد: خودكشي به هر حالتي از مرگ اطلاق ميشود كه نتيجه مستقيم يا غير مستقيم عملي باشد كه شخص قرباني آن را انجام داده و از نتيجه عملش آگاه بوده است. (ستوده،1383) ادوين شنايدمن خودكشي را اين طور تعريف ميكند .(عمل آگاهانه نابودسازي به دست خود كه آن را يك ناراحتي چند بعدي در انسان نيازمندي ميتوان دانست كه براي مساله تعيين شده او اين عمل بهترين راه حل تصور ميشود.) (نوقابي،1379) «ارسطو نيز از خودكشي تعريفي دارد، او خودكشي را چنين تعريف ميكند: عملي كه بوسيله شخص، براي معدوم ساختن خودش انجام ميگيرد. اين عمل به منظور فداكاري نيست بلكه فرد براي قرباني شدن دست به انتحار ميزند.» «دشه» خودكشي را اينگونه تعريف ميكند: عملي است معمولاً آگاهانه، براي از بين بردن خود، كه مرگ را وسيله و يا هدف قرار ميدهد.
طبقهبندي خودكشـي 1ـ افكار خودكشي: شامل تمام رفتارها و افكاري است كه زندگي فرد را تهديد ميكند. 2ـ تهديد به خودكشي : زماني است كه شخص اقدام به خودكشي نكرده ولي فكر آن را در سر ميپروراند. و گاهي نيز در بيان و گفتار از اقدام به آن صحبت ميكند. البته لازم به ذكر است كه در انگلستان نويسندگان با انتخاب كلمه «تظاهر به خودكشي » براي رفتارهايي كه منجر به مرگ نميشوند، اين حالات را از خودكشي منجر به مرگ جدا كردهاند. 3ـ اقدام به خودكشي: در اينجا شخص به خودكشي دست زده است ولي در انجام آن موفق نبوده است. 4ـ ارتكاب به خودكشي :شخص اقدام به خودكشي كرده و در انجام آن نيز موفق بوده است. (پاياننامه، حسينزاده،1374)
بروز و شيـوع بحث خودكشي ادبيات و فرهنك آمريكا را تسخير كرده است .(اشنايدمن،1918) هر سال در ايالات متحده حدود 30000 مرگ به خودكشي نسبت داده ميشود. و اين رقم نشان دهنده خودكشيهاي موفق است.در حالي كه ميزان اقدام به خودكشي 8 تا 10 برابرخودكشي هاي موفق حدس زده مي شود (نوقابي،1379) يعني از هر 8 تا 10 مورد اقدام به خودكشي، يك مورد موفق مي شود.(خاتوني،1345) در حال حاضر خودكشي هشتمين علت شايع مرگ و مير در ايالات متحده است. و پس از بيماريهاي قلب، سرطان،سكته مغزي ،تصادفات، پنوموني (ذات الريه )، ديابت و سيروز قرار دارد. در ميان علل مختلف عيار خودكشي از رقم بالاي 25 درصد هزار در ممالك اسكانديناوي،سوئيس ، آلمان غربي، اتريش و ممالك اروپاي شرقي (كمربند خودكشي ) و ژاپن تا ارقام پايين تر از 10 درصد هزار در اسپانيا، ايتاليا، مصر و هلند فرق مي كند. (نوقابي،1379) خودكشي يكي از دلايل عمده مرگ و مير در آمريكا است و بر تعداد آن افزوده مي شود. (كوري،1937) خودكشي سومين علت مرگ در سنين 24-15 ساله در آمريكا به شمار مي رود .(نوقابي،1379) هر سال نزديك به 750000 نفر در جهان بر مرگ عضوي از خانواده يا عزيزي كه خودكشي كرده گريه و زاري مي كنند. (مترجم،قائد،1377). تحقيقات انجام شده در اكثر كشورها بيانگر آن است كه خودكشي همواره رو به افزايش است. براساس گزارشهاي منتشر شده در آمريكا ميزان خودكشي در فاصله سالهاي 1950 تا 1975 افزايش زيادي داشته است. در گروه سني 24-20از 6/8 در سال 1950 به 8/26 در يكصد هزار نفر در سال 1975 رسيده است. در ژاپن در دهه 1970 خودكشي در سنين 13 تا 19 يك خطر جدي تلقي مي شد، به طوري كه در هفتمين كنگره جهاني پيشگيري از خودكشي در اوتاوا هيئت ويژه اي براي بررسي به اين موضوع تشكيل شده است (آزاد، 1382) درباره خودكشي در كشور ما تا كنون مطالعه دقيقي انجام نشده است، چون آمار پزشكي قانوني و ديگر مراجع گويا نيست و تنها در برخي از روزنامه ها و مجله ها به مطالب منتشر شده تا حدي به بررسي پديده خودكشي كمك مي كند. تعداد زيادي از خانواده هاي ايراني خودكشي افراد خانواده را كتمان مي كنند و آن را ننگ مي دانند. مهمترين عاملي كه قضاوت دقيق را در مورد خودكشي غير عملي مي سازد،نداشتن آمارهايي از نقاط مختلف كشور است. به علاوه اگر آماري هم از طرف پزشكي قانوني اعلام شده ، به شهر تهران مربوط است. طبق آمار سازمان بهداشت جهاني ميزان خودكشي در ايران در مردان 16 و در زنان 4 در هر ميليون نفر در سال 1987 بوده است و اين آمار افزايش تعداد خودكشي در مردان را نسبت به زنان نشان مي دهد. در سال 1380 ،7/5 خودكشي به ازاي هر صد هزار مرد و 1/3 به ازاي هر صد هزار زن در كشور ما به وقوع پيوسته است. مردان و زنان در به كار بردن شيوه هاي خودكشي با يكديگر متفاوتند مردان بيشتز از حلق آويز كردن (56 درصد) و زنان بيشتر از شيوه خودسوزي(4/63درصد) استفاده كرده اند. در بين مردان، استانهاي همدان ،لرستان و ايلام و در بين زنان استانهاي ايلام ، كرمانشاه و لرستان بالاترين ميزان خودكشي را دارا هستند. (ستوده، 1383) در تحقيقي كه در ايران صورت گرفته بيشترين اقدام به خودكشي در مردان بين سنين 20 تا 25 سال و در زنان بين سنين 16 تا 20 سال بوده است. بيشترين اقدام به خودكشي مربوط به سنين 16 تا 20 سال است. (آزاد ،82) در مقايسه با كشورهاي صنعتي ميزان خودكشي در ايران كمتر بوده هر چند در دو دهه اخير روندي رو به افزايش داشته است. در حال حاضر ايران با ميزان 6 خودكشي در 100 هزار نفر، در رتبه 58 جهان قرار دارد (ستوده، 1383) بيشتر متخصصان باور دارند كه ميزان واقعي خودكشي دو برابر ارقامي است كه به طور رسمي منتشر مي شود. به طور كلي حدود 10 درصد مرگ ها مشكوك هستند ابهامات معمولاً در مورد اين است كه آيا مرگ مورد نظر يك سانحه بوده يا خودكشي بوده است؟(ادوين اشنايدمن،1918) براي بدست آوردن ميزان واقعي خودكشي فرمول زير به كار ميرود: ميزان خودكشي شناخته نشده + خودكشي رسمي = ميزان واقعي خودكشي (مترجم، موسينژاد،1376)
عوامل وابستـه 1ـ جنس : ازنظرجنس، خودكشي موفق در مردها ،3 بار بيشتراز زنها است ،در حالي كه زنها4 برابر بيشتر ازمردها اقدام به خودكشي ميكنند.مردان اكثراً با حلقآويز كردن و پرش از بلندي وزنها بيشتر از دارو و يا سموم استفاده ميكنند(نوقابي،1379) 2ـ سن: خودكشي هم در افراد بسيار سالمند وهم بسيار جوان، حتي درسالمندان بالاي 90 سال وخردسالان زير10 سال نيز ديده ميشود. (عليلو ،1379) ميزانهاي خودكشي روي اهميت بحران ميانسالي تاكيد ميكنند. بيشترين ميـزان خودكشي در مردها پس از 45 سالگي ودر زنها پس از 55 سالكي روي ميدهد.سالمندان كمتر از جوانان اقدام به خودكشي ميكنند.اما در خودكشي موفق تر هستند. سالمندان فقط 10% جمعيت را تشكيل ميدهند در حالي كه 25% موارد خودكشي را تشكيل ميدهند و ميزان خودكشي در 75 ساله به بالا سه برابر بيشتر از ميزان مشابه در جوانهاست. با افزايش سن ميزان خودكشي بيشتر ميشود. (نوقابي ،1379) 3ـ نژاد: ميزان خودكشي در بين سفيدپوستان (ايالات متحده) تقريباً 2 برابر بيشتر از غير سفيدپوستها است. (نوقابي1379) ميزان خودكشي در بين جوانان آمريكايي سفيدپوست و بومي دو برابر جوانان آفريقا – آمريكايي است. گرچه در شهرهاي داخلي ميزان خودكشي در مردان آفريقا-آمريكايي دو برابر مردان سفيد است. بالاترين ميزان خودكشي در ايالات متحده در مردان سفيد پوست بالاي 50 سال ديده ميشود.(عليلو،1379) 4ـ مذهب: از نظر تاريخي ،ارقام خودكشي بين كاتوليكها كمتر از پروتستان ها و يهوديان بوده است.امكان دارد كه در اين طبقه ميزان اعتقاد و ايمان،بيشتر از وابستگي صرف به مذهبي خاص اهميت داشته باشد.در كشورهاي اسلامي ميزان خودكشي كمتر است. چون جامعه اسلامي و احكام آن خودكشي را به شدت محكوم مي كنند. مسيحيت نيز خودكشي را عملي ناپسند مي داند ولي در مذهب هندو ، بدن چيز بي ارزشي شمرده مي شود و خودكشي را به عنوان وسيله اي جهت رهايي روح از جسم جايز تلقي مي كنند. (نوقابي،1379) ميزان خودكشي باميزان اعتقاد فردي نسبت معكوس دارد.(خاتوني،1345) 5ـ وضعيت تاهل: مجردها بيشتر از متأهل ها اقدام به خودكشي مي كنند. ازدواج و بچه دار شدن به نظر مي رسد به طور قابل ملاحظه اي از خطر خودكشي مي كاهد. ميزان خودكشي در بين افراد متأهل 11 درصد هزار است. افراد مجرد هرگز ازدواج نكرده تقريبا 2 برابر افراد متاهل خودكشي مي كنند.(نوقابي،1379) خودكشي در افراد متأهل بدون فرزند بالاتر از افراد متأهل صاحب فرزند است.(خاتوني،1345) كساني كه قبلاً متاهل بوده اند بسيار بيشتر از كساني كه هرگز ازدواج نكرده اند خودكشي مي كنند. (نوقابي،1379) طلاق گرفتن و بيوه شدن خطر خودكشي را افزايش مي دهد.(عليلو،1379) ميزان خودكشي در بيوه ها بالاتر از مجردها و در مطلقه ها بالاتر از هر دو است.(خاتوني،1345) وضعيت زناشويي امكان دارد جنبه اي از نقش فقدان حمايتهاي اجتماعي در افزايش خطر خودكشي قلمداد شود. خودكشي در كساني كه سابقه اقدام به خودكشي يا خودكشي موفق در خانواده آنها وجود دارد شايع تر است.(نوقابي،1379) 6ـ شغل: هر چه وضعيت اجتماعي اشخاص بالاتر باشد خطر خودكشي بالاتر است. اما نزول وضعيت اجتماعي نيز خطر خودكشي را بالا مي برد. شغل به طور كلي محافظي در مقابل خودكشي است. خودكشي در افراد بيكار بيشتر از افراد شاغل است (نوقابي،1379).خودكشي در همه سطوح اجتماعي – اقتصادي ديده مي شود. ولي در بين روانپزشكان ،پزشكان ،حقوقدانان و روانشناسان شايع تر است.(عليلو،1379) در بين مشاغل پزشكان (خصوصاً روانپزشكان و پس از آنها متخصصين چشم و بيهوشي ) دندانپزشكان ، موسيقي دانان . افراد پليس، مجريان قانون ، حقوقدانان و بيمه گران بيشتر در معرض خطر هستند. ضمن بحران اقتصادي و افسردگي ميزان خودكشي فزوني مي يابد .(نوقابي ،1379) عمده ترين دليل مرگ در ميان پزشكان كمتر از چهل سال ،خودكشي مي باشد. (بلچلي ديشر ،رودونر ،1968،اورسون ، فرومني ،1975،مككيو.1982).در آمريكا هر ساله،معادل همه دانشجويان يك كلاس دانشكده پزشكي (بطور متوسط 130 دانشجو) بايد آموزش پزشكي ببينند تا جايگزين پزشكاني شوند كه خودكشي كرده اند. به طور كلي ميزان خودكشي در ميان پزشكان دو تا سه برابر افراد جامعه است. (راس ،1971،رز،روسو ،1973). در ميان پزشكان مرد در تمام گروههاي سني تقريباً 5/1 برابر ميزان خودكشي در ميان ساير مردان بوده و ميزان آن در ميان پزشكان زن چهار برابر ميزان آن در ساير زنان مي باشد.(مترجم؛موسوياصل،1378). سه اختلال شايع رواني در اين پزشكان ،افسردگي ، وابستگي دارويي و الكليسم مي باشد. از ميان پزشكان ،روانپزشكان در معرض بالاترين خطر خودكشي قرار دارند. (خاتوني،1345) ميزان اقدام به خودكشي در ميان پزشكان بيشتر از جمعيت عادي جامعه مي باشد.دلايل احتمالي آن عبارتند از : 1ـ سهولت دسترسي به داروها 2- افزايش ميزان اعتياد به الكل و مواد مخدر 3- استرس شغلي زياد 4- اكراه داشتن از درمان افسردگي 5- انتخاب شخصيت هاي مستعد خودكشي در حرفه پزشكي (مترجم، نادريفر، 1381) بيشترين ميزان خودكشي در بين مشاغل ، بين پزشكان متخصص زن ديده مي شود. (خاتوني،1345) 7ـ روش خودكشي :ميزان خودكشي موفق بستگي به روشهاي مورداستفاده آنها دارد. مردان بيشتر با اسلحه گرم، حلق آويز كردن ، پرش از بلندي ،خود را مي كشند. خانمها بيشتر با دارو يا سموم و خودسوزي ،خودكشي مي كنند(نوقابي،1379) و خانمها عمدتاً از قرص هاي خواب استفاده مي كنند و همين نيز باعث مي شود تا خودكشي موفق و كامل در نزد آنان ميزان پاييني داشته باشد (عليلو،1379)مردها چون از روش خشن تر استفاده مي كنند بيشتر موفق هستند .معمولي ترين نوع خودكشي ،خوردن داروهاي آرامبخش يا خواب آور است. روشهاي ديگر خودكشي مانند بريدن رگ دست و يا قسمتهاي ديگر بدن، استشمام گاز، انداختن خود جلوي وسايل نقليه در حال حركت و غيره مي باشد. (خاتوني،1375). 8ـ سلامت جسماني: بين سلامت يا بيماري هاي جسمي و خطر خودكشي رابطه وجود دارد. بررسي هاي كالبدشكافي نشان مي دهد كه در 75-25 درصد قربانيان خودكشي بيماري جسمي وجوددارد. و در 51-11 درصد خودكشيها، بيماري جسمي عامل مهمي شناخته شده است. سلامت جسماني و بيماري نيز با خودكشي ارتباط بارزي دارند. 7 بيماري سلسله اعصاب مركزي كه موجب بالا رفتن خودكشي مي شوند عبارتند از : صرع ، اسكلروز مولتيپل، صدمات جمجمه ، حوادث عروقي مغز، كره هانتينگتون، دمانس و سندرم نقص ايمني اكتسابي كه وجود جزء خلقي در آنها شناخته شده است. 4 بيماري غدد درون ريز كه با افزايش خطر خودكشي رابطه دارد عبارتند از : بيماري كوشينگ، بياشتهايي عصبي ، سندرم كلاين فلتر، و پورفيري كه با اختلالات خلقي همراهند. اختلالات گوارشي مانند زخم پپتيك و سيروز ، مسايل ادراري تناسلي مثل هيپرتر وفي پروستات ،نارسايي مزمن كليه ، بيماريهاي توام با بي حركتي ، تغييرات منفي قيافه (ظاهر بيمار) نيز با افزايش خودكشي در ارتباط هستند. در تمام اين موارد ارقام با بالا رفتن سن افزايش مي يابند. 9ـ سلامت رواني: حدود 95 درصد كساني كه خودشان را ميكشند دچار نوعي اختلال رواني مشخصي هستند (اختلالات افسردگي 80%،اسكيزوفرني 10% و دمانس 5% موارد را شامل مي شود) بيماران مبتلا به افسردگي هذياني در بالاترين خطر خودكشي قرار دارند.(نوقابي1379) افسردگي موجب بيشترين ميزان خودكشي و بعد از آن الكليسم بيشترين مورد را به خود اختصاص مي دهند و اختلال اسكيزوفرني و اختلالات شخصيتي و بيماريهايي همچون صرع در رده بعد قرار دارند.(كمال زاده ومسلمي،1372) . 10ـ بيماران رواني : خطر خودكشي بيماران رواني 12-3 بار يشتر از افراد غير بيمار است.ميزان خطر با توجه به جنس، سن، و تشخيص و وضعيت بستري يا سرپايي فرق مي كند. خطر خودكشي در نخستين هفته بستري شدن در هر دو جنس بالاترين ميزان را دارد. در بين بيماران رواني اختلالات خلقي حداكثر رابطه را با خودكشي دارند. خطر خودكشي در بيماران افسرده حدود 15% و بيماران اسكيزوفرنيك 10% ،بيماري الكليك 15% و بيماران معتاد به هروئين 20 برابر افراد عادي خودكشي مي كنند. (نوقابي،1379) از نظر وضعيت اقليمي هيچ رابطه اي بين فصل و ميزان خودكشي پيدا نشده است. درفصل بهار و پائيز افزايش اندكي در ميزان خودكشي ديده مي شود ميزان خودكشي در روزهاي تعطيل افزايش نمي يابد. (خاتوني، 1345) خودكشي با فصل ارتباط كمتري دارد. خودكشي در همه طبقات وجود دارد، و فقط افراد متعلق به طبقه اي خاص اقدام به خودكشي نمي كنند بلكه در همه طبقه ديده مي شود.
جدول 1-2 مقايسه كساني كه كوشش به خودكشي مي كنند و كساني كه آن را به طور كامل انجام مي دهند. خصوصيت كوشش كننده ها كامل كنندها سن اغلب جوان خطر با افزايش سن بيشتر مي شود . جنس عمدتاً زن عمدتاً مرد روش كم خطر (قرصها ،بريدن) روشهاي پرخطر(شليك گلوله، پرش) شرايط محيطي احتمال مداخله وجود دارد احتياط از كشف نشدن (لو نرفتن) تشخيص معمولي اختلال افسردهخويي، اختلال شخصيت مرزي اختلال خلقي عمده، الكليسم، اسكيزوفرنيا خلق مسلط افسردگي همراه با خشم افسردگي همراه با نااميدي انگيزه تغيير در موقعيت ،فرياد كمك خواهي مرگ مدت بستري شدن بهبود سريع و خلق ناشاد نگرش نسبت به اقدام بهبود،داشتن انتظار و اميد زندگي، عدم تكرار برگرفته از فرمووو همكاران (1990)چاپ مجدد با اجازه مؤسسة بين المللي سيمون و شوستر (عليلو،1379)
ارزيابي خطر خودكشـي ارزيابي خطر خودكشي به بررسي سه عامل بستگي دارد. 1ـ وجود افكار خودكشي2- وجود اختلال رواني 3- عوامل شناخته شده اي كه با افزايش خطر خودكشي همراه مي باشند. وقتي كه تمايل فرد به خودكشي قوي بوده،با بيماري شديدي نيز همراه باشد و فرد مورد نظر فاقد حمايت اجتماعي است، ارجاع وي معمولا اقدام مناسبي است . اگر ميزان خطر به حدي باشد كه بستري كردن در بيمارستان ضروري نباشد رسيدگي به چنين افرادي به تامين يك حمايت خوب بستگي دارد. در صورت لزوم بايد با بيمار صحبت كرد كه چگونه مي تواند در اسرع وقت از ديگران كمك بگيرد و همچنين بايد تمامي افرادي كه لازم است از اين موضوع اطلاع داشته باشند در جريان امور قرار گرفته باشند. معمولا بعضي افراد با خوردن مقدار زيادي دارو و بعضي ديگر از طريق خود زني ،انداختن خود جلوي وسايل نقليه در حال حركت و يا قطار ، دار زدن ، پريدن از ارتفاع ، شليك به خود و يا غرق شدن و يا ايجاد جراحت درخود اقدام به خودكشي مي كنند. ميزان بروز قصد آسيب رساندن به خود در ميان جوانان از ديگران بيشتر است اما در سالهاي اخير،در تمام گروههاي سني افزايش داشته است عوامل مساعد كننده شامل مشكلات دوران كودكي، شرايط اجتماعي ناخوشايند و عوامل فيزيكي نامناسب ،عوامل تسريع كننده،مثل وقايع استرس آور زندگي ،شامل اختلاف با همسر و يا ديگر اعضاي نزديك خانواده مي باشد. بيش از يك چهارم افرادي كه به خودآسيب مي رسانند در خلال يك سال آينده پس از آن اين عمل را تكرار مي كنند و خطر خودكشي در ميان آنان حدود 1 تا 2 درصد، يعني برابر خطر خودكشي در ميان كل جمعيت مي باشد.ارزيابي اين افراد شامل سه نكته است. 1ـ خطرخودكشي 2ـ خطر تكرار اقدامات انجام شده 3ـ مشكلات موجود طبي و اجتماعي ،كساني كه مبتلا به اختلالات شديد رواني هستند لازم است كه بستري شوند و بقيه افراد نيازمند كمك مستمر از طرف كلينيك روانپزشكي ،پزشك عمومي و يا ديگر پزشكان مربوطه مي باشند. حدود يك چهارم اين افراد به درمان خاصي نياز ندارند. اغلب خودكشي هاي موفق با برنامه ريزي هاي قبلي همراه هستند. و در اكثر موارد زمينه سازيهايي انجام شده تا بوسيله ديگران كشف نشود. از هر شش مورد، يك مورد يادداشتي از خود به جاي گذاشته است. و در بعضي از يادداشتهاي به جاي مانده درخواست عفو و بخشش وجود دارد. و در برخي ديگر شكايتهاي مطرح شده و يا از انجام خودكشي دفاع شده و به وجود خطا و يا اشتباه در بستگان يا دوستان اشاره شده است. در يك سوم تايك دوم موارد خودكشيهاي موفق، سابقه اي از قصد آسيب رساندن به خودديده مي شود. دراكثر موارد اخطارهايي در مورد قصد و نيت انجام خودكشي به خويشاوندان ،دوستان و يا پزشكان داده مي شود. (مترجم:نادريفر و ديگران،1381) بيشترين زمان احتمال خودكشي در بيماران بستري در بيمارستان رواني، هفته اول ميباشد. سه تا پنج هفته پس از بستري شدن اين احتمال به حد جمعيت عادي مي رسد. بهترين شاخص افزايش خطر خودكشي در يك فرد ،سابقه اقدام به خودكشي است.(خاتوني،1345)
جدول2-2 ارزيابي احتمال خطر خودكشي متغير خطر زياد خطر كم شرح حال اجتماعي و جمعيتشناختي 1- سن بالاي 45 سال كمتر از 45 سال 2- جنس مذكر مؤنث 3- وضعيت تاهل طلاق گرفته يا بيوه متأهل 4-اشتغال بيكار شاغل 5-روابط بين فردي متعارض پايدار 6-زمينه خانوادگي آشفته يا متعارض پايدار سلامتي: 1-جسمي بيماري مزمن سلامت خوب هيپوكندرياك احساس سلامتي مي كند مصرف بيش از اندازه مواد مصرف كم مواد 2-رواني افسردگي شديد افسردگي خفيف پسيكوز نوروز اختلال شخصيت شخصيت طبيعي سوء مصرف مواد مشروب خور مجلسي نااميدي خوش بيني فعاليت انتحاري 1- افكار خودكشي مكرر،طولاني،شديد ناشايع،گذرا،شدت كم 2- اقدام به خودكشي اقدامات متعدد اولين اقدام برنامه ريزي شده تكانه اي نجات يافتن نامتحمل است نجات يافتن اجتناب ناپذير است آرزوي صريح براي مردن آرزوي اوليه براي تغيير ارتباط دروني شده (سرزنش خود) ارتباط بيروني شده (عصبانيت) روش كشنده و دردسترس روش داراي خطر جاني اندك و يا دور از دسترس
متغير خطر زياد خطر كم توانايي ها 1- فردي بينش ضعيف داراي بينش موفقيت كم موفقيت خوب عاطفه به خوبي كنترل نشده و يا دور از دسترس عاطفه به طور مناسب كنترل شده و يا در دسترس 2- اجتماعي حسن تفاهم ضعيف حسن تفاهم خوب انزواي اجتماعي از نظر اجتماعي داراي انسجام خانواده ناپذيرا خانواده علاقمند
جدول 3-2 اختلالات رواني و طبي مرتبط با افزايش احتمال خطر خودكشي سندرم نقص ايمني اكتسابي (ايدز) فراموشي اختلال نقص توجه و بيش فعالي اختلال دو قطبي اختلال شخصيت مرزي دليريوم دمانس اختلال ديس تايمي اختلالات خوردن اختلالات كنترل تكانه ناتواني يادگيري افسردگي ماژور اختلال پانيك اختلال استرس بعد از تروما اختلال اسكيزو افكتيو اسكيزوفرني اختلالات مصرف مواد (سادوك،1933)
برخي از علائم كليدي رفتاري كه ممكن است نشان دهنده خودكشي باشند عبارتنداز: 1ـ اشخاصي كه با سختي به خواب مي روند، مخصوصاً آنهايي كه خيلي زود ، 3 تا 6 بامداد- از خواب بيدار مي شوند. 2ـ اشخاصي كه دائماً درمورد اقدام به خودكشي حرف مي زنند. اشتغال ذهني با مرگ و مردن دارند. 3ـ افرادي كه احساس ياس و نا اميدي و بي كسي مي كنند .اظهارات نا اميد كننده نسبت به زندگي 4ـ افرادي كه غالباً گريه مي كنند و افكار غمگينانه اي دارند. 5ـ اشخاصي كه علايم رو به افزايش افسردگي در آنها ظاهر مي شود (بيخوابي بياشتهايي، از دست دادن علاقه و فعاليتهاي معمولي ) 6ـ افرادي كه علاقهاي غير عادي به منظم كردن فعاليتهاي خود پيدا مي كنند و ممكن است حتي همه آنچه را كه دارند به ديگران ببخشند. آماده كردن وصيت نامه. 7ـ اشخاص خيالباف و كساني كه احساس مي كنند تحت تعقيب قرار گرفته اند. 8ـ افسردگي مهمترين علائم خودكشي مي باشد. بعضي از انسانها ممكن است آشفتگي خود را از راه علائمي مانند تنش و فشارهاي دروني، اضطراب ، احساس گناه ،خجالت ، ضعف كنترل غرائز يا احساس طغيان ، خشم و عصبانيت يا انتقام جويي ظاهر سازند.(خاتوني،1375) 9ـ تغيير درعملكرد تحصيلي ،افت نمرات ، غيبتهاي مكرر، رها كردن كارها و فعاليتها 10ـ مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلي 11ـ از دست دادن نزديكان درماههاي اخير 12ـ سابقه اقدام به خودكشي 13ـ اهميت ندادن به ظاهر و سلامتي ،تغييرات شخصيتي مثل عصبي شدن ، زود عصباني شدن 14ـ خودكشي اخير يكي از دوستان يا بستگان 15ـ كم كردن رابطه با دوستان و اعضاي خانواده يا هر گونه تغيير شديد رفتاري (مترجم ،فيروز بخت، 1381) 16ـ بيماري مزمن داشتن 17ـ هيپوكندريازيس 18ـ همجنس گرايي نا مقبول 19ـ الكليسم يا وابستگي دارويي، رانندگي بدون احتياط 20ـ ايجاد بحران جديد در زندگي مثل داغديدگي 21ـ انزواي اجتماعي (نوقابي،1379). 1- جدول 4-2 عوامل سببي خودكشي در طول دوران زندگي دوره عوامل سببي كودكي اختلال عاطفي(افسردگي) ، علل خانوادگي و تكاملي نوجواني اختلالات عاطفي، اختلالات ضد اجتماعي و سلوك ، سوء استفاده مواد از هم پاشيدگي خانوادگي اوائل و اواسط بزرگسالي افسردگي، اسكيزوفرني، تلاش قبلي، فقدان منابع رواني اجتماعي، الكليسم و سوء استعمال مواد، مشكلات عمده سلامت رواني و جسمي سالمندي فقدان ، احساس انزوا، وضعيت نامناسب سلامت جسمي جمعيت كلي بيماري رواني ، الكليسم (خاتوني ،1345)
خودكشي و پيراخودكشـي كاربرد اصطلاح پيراخودكشي بر خودكشي ترجيح دارد. چون لزوماً دلالت بر يك كوشش آگاهانه براي مردن ندارد. خيلي بالاتر از آمارهاي خودكشي ،آمارهاي پيراخودكشي است .اصطلاحي كه براي تمام اقدامات ناكشنده كه در آن شخص ماهرانه به خودش آسيب مي رساند يا دارويي را بيش از اندازه مي خورد ،مورد استفاده واقع شده است. عوامل مرتبط با خودكشي و پيراخودكشي در هم آميخته و پيچيده اند. بايد تاثير متقابل فرد يا موقعيت در نطر گرفته شود و عوامل واسطهاي گوناگوني از قبيل فراهم بودن حساسيتهاي اجتماعي از يك سو و خشنودي فرد از سوي ديگر را مورد توجه قرار داد. ميزان پيراخودكشي از 2 تا 8 برابر خودكشي واقعي درنوسان است آنان در واقع خواهان مرگ نيستند، بلكه مي خواهند احساسات خود را بيان كنند تا رفتار ديگران را نسبت به خود تغيير دهند(ساراسون، 1984). در خودكشيهاي واقعي افراد جداً خواهان مرگ هستند ولي كساني كه ظاهراً اقدام به خودكشي مي كنند خواهان آن نيستند كه خود را بكشند بلكه عمل آنان كوششي است براي كنترل و تاثير گذاشتن بر ديگران. (آزاد،82) اكثر افرادي كه دست به خودكشي مي زنند آنقدر پريشان خاطر و تحت فشار رواني هستند كه به هيچ وجه افكار روشني ندارند. مطمئن نيستند كه دوست دارند زندگي كنند يا بميرند مي خواهند هر دوي اينها را با هم انجام دهند. گرچه معمولا يكي را به ديگري ترجيح مي دهند. از آنجائيكه بهترين پيش بيني كننده خودكشي آتي اقدامهاي قبلي است. تمامي پيراخودكشيها بايد جدي گرفته شوند. فردي كه در مورد خودكشي صحبت مي كند شايد واقعاً اين كار را انجام دهد. (مترجم: رفيعي و ديگران،1380)
آيا خودكشي يك انتخاب است يا تسليم شدن قطعي به مشكلات ؟ كساني كه خودكشي مي كنند از زندگي خود به آن شكلي كه هست راضي نيستند. بعضي از آنها نيز زندگي را تحمل ناكردني مي دانند و ممكن است احساس كنند كه توان تغيير دادن شرايط زندگيشان را ندارند. با وجود اينكه هميشه راههاي ديگري براي تغيير زندگي وجود دارد اين اشخاص از ديدن اين انتخابها عاجز هستند(كوري،1937) خودكشي نقطه مقابل موفقيت و خوشبختي است. (اشنايدمن،1918) خودكشي محصول يك گفتگوي دروني است. ذهن راههاي پيش رو را به دقت بررسي مي كند، سپس به فكر خودكشي مي افتد، بعد منصرف ميشود و دوباره راهها را بررسي ميكند، باز به فكرخودكشي ميافتد ولي دوباره منصرف ميشود تا اينكه بالاخره چارهاي جز خودكشينميبيند و شروع مي كند به طراحي آن و قانع كردن خودش كه اين تنها راه موجود است. خودكشي اصولاً فرايندي ذهني است كه در ذهن جريان دارد نمايشنامه خودكشي در ذهن افراد اجرا مي شود. شخصي كه خودكشي مي كند به دنبال سكوت كامل ، نيستي و بي خبري است. پس از خودكشي نه تنها مشكلي وجود نخواهد داشت بلكه ديگر ذهني وجود ندارد كه بخواهد به مشكلات فكر كند. خودكشي تلاشي است براي «خلاص شدن از تمام مشكلات». پريشان حالي ، همان احساس درد و رنج است مرگ گرايي هم محصول اين طرز فكر كه مرگ بهترين راه حل است. هيچكس از شادي و خوشبختي خودكشي نمي كند، انسان وقتي خودكشي مي كند كه شادي و خوشبختي در زندگي اش احساس نكند و وجود نداشته باشد.در واقع پريشان حالي انگيزه خودكشي را فراهم مي كند و مرگ گرايي هم ماشه آن را مي چكاند، افراد خودكشي گرا مايل هستند جريان زندگي را متوقف كنند. مرگ گرايي با اين باور كه اگر خودم را بكشم اين درد و رنج خاتمه مي يابد، در واقع جوهر خودكشي است اين طرز فكر مثل اين است كه براي خلاص شدن از صداي گوشخراش يك موتور پر سر و صدا، آن موتور را نابود كنيم. اغلب افراد وقتي كه با مشكلاتي مواجه مي شوند چون ماهيت مشكل را درك نمي كنند و نميدانند كه چگونه بايد در مقابل مشكلات عمل كنند، دلسرد شده و تسليم مي شوند. زندگي سرشار از شادي و شور و شعف است اما بخشي از آن هم يكنواخت و بي روح و كسل كننده، تكراري و بدون هيجان است. بخشي ديگري از زندگي هم توام با درد و غم ، شرم ، ترس، شكست ، اضطراب ، سرافكندگي است و اين همان روي تاريك زندگي است. خودكشي فرزند خلف هيجانات منفي است نه شادي و شعف . پريشاني و مرگ گرايي ، مادر خودكشي و ميل به نابود كردن خود است. اشخاصي كه گرايش به خودكشي ندارند فكر مي كنند خيلي شبيه ديگران هستند در حاليكه در خودكشي انسانها احساس مي كنند كه درد ورنج آنها خيلي استثنايي و از حد يك درد و رنج معمولي بيشتر است. انسانها وقتي اقدام به خودكشي مي كنند كه روان دردشان غير قابل تحمل ميشود و فكر ميكنند كه تنها راه خاتمه دادن به اين درد و رنج،مرگ است.خودكشي محصول و نتيجه درد رواني است و منبع اوليه اين روان درد نيازهاي بر آورد نشده روانشناختي است. (ادوين .اشنايدمن،1918) افراد متمايل به خودكشي در رويكردشان بسيار خشك (به عنوان مثال،نورينگر ،1964) و در تفكر بدون انعطاف هستند(لوينسون ،1972) تفكر محدود و بازداري شده موجب ناتواني دريافتن راه حل براي مشكلات زندگي ، به جز خودكشي مي گردد. (عليلو،1379) حال اين سوال پيش مي آيد كه آيا خودكشي يك انتخاب است يا تسليم شدن قطعي به مشكلات ؟ سوال دشواري است كه براي آن جواب ساده اي وجود ندارد مهم اين است كه درباره طرز زندگيمان تصميم بگيريم ، اما اين را هم بايد بدانيم كه زندگي كردن نيز بهايي دارد كه بايد آن را پرداخت. در نظر بعضي از اشخاص خودكشي نوعي تسليم شدن است به اعتقاد اشنايد من خودكشي، يافتن يك راه حل منفي هميشگي براي مشكلات زندگي است.(كوري،1937)
آيا خودكشي قابل پيشگيـري است؟ بطور قطعي اگربخواهيم جواب بدهيم ،مثبت است. جلوي مرگ را نميشود گرفت اما جلوي خودكشي را چرا. فقط كافي است آدم يادش بماند كه خودش يك روز ميميرد. همين. اگر نزديكان مورد علاقه فرد بدانند كه به كدام رفتار او توجه كنند ،بعضي از خودكشيها را واقعاً ميتوان پيشگيري كرد. وخودكشي نوعي عمل خود تخريبي است كه عجيب وغيرقابل درك نيست .افراديكه به اين عمل دست ميزنندشيوه تفكر خاصي دارند كه به اين نتيجه ميرسندكه،تنها راه حل مشكل آنها،مرگ ميباشد اگر بدانيم چه زماني و چگونه مداخله كنيم، براي جلوگيري از خودكشي ميتوانيم اقداماتي به عمل آوريم. پژوهشگران سعي ميكنند افرادي را كه دست به خودكشي ميزنند (يا در صدد اقدام به آن هستند) شناسايي كنند تا مشخص شود چرا دست به اين عمل ميزنند و در چه مرحلهاي ميتوان از آن جلوگيري كرد(شنيدمن،1985) يافته هاي مهم و جديد مبتني بر سه دسته اطلاعات است: 1- آنچه افراد خودكشي كرده از خود به جاي گذاشته اند (مانند يادداشتها و خاطرات) 2- مصاحبه هاي انجام شده با افرادي كه تلاش كرده اند خودكشي كنند ولي موفق نشده اند. 3- مصاحبه هاي انجام شده با داغديده ها (مترجم:موسوي اصل و ديگران،1378).
پيشگيري از خودكشـي براي پيشگيري از خودكشي دو راه عمده وجود دارد: تشخيص اوليه و زود رس و كمك كردن به افراد در معرض خطر همراه با تعديل عوامل اجتماعي مساعده كننده . ـ شناسايي بيماران در معرض خطر زياد، بسياري از كساني كه دست به خودكشي مي زنند مدت كمي قبل از اقدام به خودكشي با پزشك خود تماس مي گيرند و تعدادي مبتلا به اختلال رواني يا اعتياد به الكل مي باشند. ـ حمايت از كساني كه در معرض خطر هستند. ـ از ميان برداشتن راههاي موجود براي خودكشي ـ آموزش ، در مورد كساني كه در سنين نوجواني به سر مي برند ، لازم است كه آموزشهايي در مورد خطرات استفاده زياد از دارو و راههاي مناسب چگونگي مواجهه با مشكلات معمول عاطفي ترتيب داد. ـ بهداشت و سياست هاي اجتماعي – اقتصادي – نمي توان از تنهايي و يادگيري عوامل اجتماعي افزايش دهنده خطر خودكشي ، فقط از راههاي طبي پيشگيري نمود چنين موضوع هايي نيازمند تصميم ها و سياست هاي جامع و كلي مي باشند. (مترجم: نادري فر و ديگران،1381). خودكشي تنها مرگي است كه انسان مي تواند اكثر جزئياتش را مشخص كند. (اشنايدمن،1918) ريچارد مك گي، مدير مركز بزرگي براي پيشگيري از خودكشي در فلوريدا مي گويد: «براي هر خانواده اي رويارويي با خودكشي و فيصلة مؤثر آن دشوارترين نوع بحران مصيبت است.»(مترجم:قائد،1377) بهترين راه براي شناخت خودكشي بررسي ساختار مغز يا بررسي آمار و ارقام و بيماريهاي رواني نيست بلكه بررسي هيجاناتي است كه خودكشي كنندگان در قالب كلمات ساده خود بيان مي كنند و مهمترين سوال در مورد فردي كه احتمال خودكشي دارد اين است كه« از چه چيزي ناراحت است؟» يا «چه كمكي مي توان به او كرد؟». زبان رشتهي خودكشي شناسي ، همان كلمات و جملات عادي و ساده اي است كه در گزارشها و صحبت هاي انسان تيره روز خودكشي گرا بيان مي شوند. مهمترين واژه هاي موجود در خصوص خودكشي درد رواني و نيازهاي ناكام مانده است (اشنايدمن،1918). حدود نصف كساني كه خودكشي مي كنند حداقل يك اقدام قبلي نيز داشته اند، اما دو سوم اقدام كننده ها هيچگاه كوشش ديگري را نداشته اند. مطالعات زيادي بين نيت خودكشي و نا اميدي صورت گرفته است. بويژه يافته هاي آرون بك از اين نظر داراي اهميت بسيار زيادي است او براساس داده هاي پيش نگرانه به اين نتيجه رسيد كه نا اميدي يك پيش بيني كننده قوي ، خودكشي بوده (بك و همكاران ،1985، بك، 1986،بك و همكاران، 1990) و ارزش پيش بيني كننده آن بيشتر از افسردگي است . (عليلو ،1379). تعداد كمي از مردم، بدون اينكه مقاصدشان را به ديگران بفهمانند اقدام به خودكشي ميكنند بدين ترتيب كساني كه درباره ان صحبت مي كنند ممكن است واقعاً آن را انجام دهند. اگر اقدام به خودكشي در گذشته وجود داشته است احتمال اقدام مجدد آن خيلي زياد است. اكثر خودكشيها از نظر علت، درمان و پيشگيري از وقوع يكسان هستند(آزاد،82) ادوين اشنايدمن، كه پدر جنبش پيشگيري از خودكشي در ايالات متحده به حساب ميآيد گفته است : «من اعتقاد دارم شخصي كه دست به خودكشي ميزند اسكلت رواني خويش را در گنجة عاطفي مصيبت ديده باقي ميگذارد،يعني بازماندگان خويش را به مقابله با بسياري از احساسهاي منفي محكوم ميكند و آنان راحتي به افكاري دائمي در باره نقش واقعي يا احتمالي شان در پيش انداختن خودكشي ا و ياغفلت از خنثي كردن آن گرفتار ميسازد. اين ميتواند باري گران باشد.»(مترجم، قائد،1377). رويكردكلي اشنايدمن(1985،1987)در پيشگيري از خودكشي داراي سه مؤلفه است ،كاهش درد رواني شديد،از بين بردن بن بستها و نقاط كور از طريق گسترش ديدگاه محدود بيمار با استفاده از جايگزين كردن راه حلهاي ديگر به جاي تداوم رنج و احساس پوچي، و تشويق بيمار به انصراف حتي جزئي از رفتار خود تخريبي (عليلو،1379) براي پيشگيري از خودكشي سر نخهايي وجود دارد كه پيش بيني كننده خودكشي هستند.و سر نخها بر دو قسماند: كلامي و رفتاري سر نخهاي كلامي همان بيانات و اظهاراتي هستند كه معناي آنها در واقع نوعي خداحافظي غيرمستقيم و گاهي مستقيم است . برخي از جملا ت عبارتند از: «سال ديگر اينجا نيستم» يا «ديگر مرا نخواهي ديد» اصولاً اگر شخصي حرفهاي گيج كننده يا عجيب و سؤال بر انگيزي (يعني حرفهايي در مورد مرگ و زندگي) بزند،بايد ديد كه منظورش چيست و چنانچه احساس كرديد كه حرفهايش بوي خودكشي ميدهند از او سوال كنيد : «منظورت خودكشي است» اگر آن بيمار ، همكار، دوست،يا يكي از اعضاء خانواده باشد. دومين گروه از سر نخ ها، سرنخهاي رفتاري هستند. برخي از اين علائم عبارتند از: سر و سامان دادن ناگهاني به كارهاي شخصي ، مرتب كردن پرونده ها ، بخشيدن وسايل شخصي خود به ديگران ، يا پس دادن هدايايي كه قبلاً از ديگران گرفته شده به صاحبان آنان. هر نوع صحبت از خودكشي را بايد جدي بگيريم. آگاهي و دانش، نقش عامل پيشگيري را بازي مي كند. تا جايي كه مي شود بايد خودمان رابشناسيم. با تغير دادن طرز فكر افراد در مورد شرايط و تجديد نظر در مورد غير قابل تحمل بودن شرايط ،مي توانيم از بروز خودكشي پيشگيري كنيم. بايد به آنها ياد بدهيم كه به شكل ديگري هم مي توانند به مسائل نگاه كنند و از غير ممكن ،ممكن و از غير قابل تحمل، قابل تحمل بسازند .(اشنايدمن 1918). سه نياز رواني: نقش بسيار مهمي در خودكشي دارند و شناخت اين سه نياز براي پيشگيري از خودكشي مهم مي باشند. 1ـ نياز به كمك . احساس نياز به كمك وهمدردي ديگران براي رفع نيازهاي خود، توجه ، محبت ديگران ، جلب حمايت ديگران و نياز به كمك يعني چشيدن عشق و محبت ديگران . نياز به كمك محصول و ناشي از احتياج داشتن به يك حامي همدل ،قابل اعتماد، اهل مراقبت و مهربان است . 2ـ نياز به احترام . جلب تحسين و حمايت افراد بالادست ، تشويق شدن ، جلب مدح و ستايش ديگران ، الگو برداري و سرمشق قرار دادن ديگران مي باشد. 3ـ نياز به مراقبت و رسيدگي . ارضاي نيازها و حوائج توسط ديگري ،جلب كمك و حمايت هاي ديگران است .(اشنايدمن،1918) شيوه پژوهشي معمول در شناخت خودكشي روش اتوپسي رواني ناميده مي شود. كه در مركز پيشگيري از خودكشي لوس آنجلس ايجاد شدهاست (شنايدمن ، فاربرووليتمن 1970). در اين روش كاركنان، اطلاعات بدست آمده از طريق تلفنهاي بحراني (از جانب كساني كه اقدام به خودكشي مي كنند)، اطلاعات كسب شده از طريق مصاحبه با بستگان و دوستان كساني كه در فكر خودكشي بوده و يا معتقد به انجام آن هستند در بعضي موارد يادداشتهاي باقي مانده از افراد مرده را تجزيه و تحليل مي كنند. هدف اين كار تعيين شيوة واقعي مرگ و در صورت عمدي بودنش تعيين دلايل آن مي باشد. يك علاقه ويژه بررسي يادداشتهاي باقي مانده از افرادي است كه متعاقباً اقدام به خودكشي كرده اند. (عليلو، 1379)
خصوصيات مشترك خودكشي هـا شناخت اين ويژگيها مي تواند مؤثرترين راه براي پيشگيري از خودكشي باشد اين ويژگيها عبارتند از: 1ـ هدف مشترك اكثر خودكشي ها ،حل يك مسئله است. فرد فكر مي كند كه تنها راه حل براي مشكل يا بحران فقط مرگ است. و براي او بايد راه حلهاي ديگري را پيشنهاد كرد. خودكشي به منظور رهايي از يك مشكل صورت مي گيرد. فرد به راههاي گوناگون و متعددي كه ممكن است مشكلات را از طريق آنها حل كرد، توجه نمي كند و مرگ را تنها راه حل مشكل مي داند. 2ـ هدف مشترك خودكشيها، قطع فكر وخيال است. خودكشي حركتي به سوي توقف كامل فكر و خيال و درد و رنج هاي غير قابل تحمل است. 3ـ محرك اكثر خودكشي ها، درد روانشناختي است. مرگ تلاشي براي رها شدن از رنج است. اگر بتوانيم به هر طريق رنج فرد را حتي اندكي كم كنيم احتمال دارد راه حلي ديگري به جزخودكشي را انتخاب كند و به زندگي خود دلگرم شود .درد و رنج دشمن زندگي هستند و درد مهمترين مشغله ذهني آنهاست.وقتي كه درد ورنج كم ميشود شخص زنده ماندن را انتخاب ميكند .و ميتواند به زندگي خود ادامه دهد. 4ـ عامل مشترك مولد فشار رواني در اكثر خودكشي ها، نيازهاي ناكام مانده روانشناختي است.(اشنايدمن،1918) و بهترين كار در اين مورد ،ا رضاي نيازهاست. زندگي خصوصي فرد مستعد خودكشي،شديدا به امنيت ،پيشرفت ،دوستي ،اعتماد و عشق نياز دارد شخص كمك كننده بايد آنها را پيداكرده و فرد را براي درك راهي جهت كسب آنها كمك كند.(مترجم، موسوي، اصلو ديگران،1378) 5ـ هيجان مشترك در اكثر خودكشيها،احساس نااميدي و درماندگي است. احساس ناتواني، نا اميدي و درماندگي و باور به اين كه ازدست كسي كمكي بر نمي آيد،زير بناي همه عواطف منفي فرد است و چون اميدهاي او از بين رفته است وراهي جز مردن را براي خود نمي بيند. 6ـ در اكثر خودكشي ها، فرد خودكشي كننده از لحاظ شناختي دچار دو سو گرايي است. شخص متمايل به خودكشي درباره مرگ دچار ترديد و دو سويي است يعني فرد هم دوست دارد بميرد و هم مي خواهد نجات پيدا كند يعني در همان زماني كه سعي مي كند دست به خودكشي بزند به نحوي طلب كمك نيز مي كند. مثل اينكه در آن واحد هم عاشق يك فرد باشيم و هم از او متنفر باشيم. 7ـ وضعيت ادراكي در اكثر خودكشيها، انقباض رواني است خودكشي يك انقباض روانشناختي و گذرا است. انقباض هيجاني و انقباض فكري. مصداق آن هم جملاتي از اين قبيل است « ديگر كاري از دستم بر نمي آيد » و يا «تنها راه نجاتم مرگ است» طرز فكر آنها همه يا هيچ است. 8ـ كنش مشترك در اكثر خودكشيها، گريز يا فرار است. افراد مستعد خودكشي ميل به رهايي يافتن از خود بروز مي دهند و منظور از فرار ،خروج از يك محدوده پر فشار و دردناك است (اشنايدمن،1918) . 9ـ اكثر خودكشيكننده ها سعي مي كنند ديگران را به نحوي از قصد خود آگاه كنند(اشنايدمن،1918). حدود 80% افراد مستعد خودكشي، اطلاعات روشني مبني بر اينكه قصد دارند خود را بكشند در اختيار دوستان و خانواده خود قرار مي دهند. تعدادي واقعاً خداحافظي كرده، و كارهاي خود را مرتب مي كنند و حتي مي گويند كه آنها ديگر اين درد و رنج را نميتوانند تحمل كنند قصد دارند بميرند. اغلب فرصت مطمئني براي مداخله وجود دارد خصوصاً با جلوگيري كردن از وسيله اي كه فرد با آن مي خواهد خود را از بين ببرد. (مترجم، موسوي اصل و ديگران،1378). 10ـ سبك كنار آمدن انسانها با خودكشي شبيه سبك كنار آمدن آنها با زندگي است (اشنايدمن،1918) شخص در گذشته دردهاي روحي خودش را چگونه تحمل كرده است؟ افرادي كه به خودكشي دست ميزنند ،احتمال بيشتري دارد كه براي حل مسائل خود ،به شيوه معروف «رهايي سريع» متوسل ميشوند ،با ترك ناگهاني همسربه پيوند زنا شوئي خاتمه مي دهند ويا به طور غير منتظره اي شغلي را رها ميكنند .چنين اعمالي حاكي از نياز فرد به حفظ كنترل بر موقعيت است. و شايداين امر مهمترين عنصر درتصميم به انجام خودكشي باشد. (مترجم، موسوياصل و ديگران،1378) افراد مبتلا به بيماريهايي چون سرطان در دوران بيماري خود چنين وانمود مي كنند كه حالشان خوب وعادي است. اما در اكثر موارد با كمي دقت مي توانيم شاهدالگوهاي خاصي در رفتار اين افراد باشيم. مهمترين سر نخ خودكشي، تكرار همين گرايش به تسليم شدن ، فرار ، پنهانكاري و گريز است. با آگاهي داشتن از اينكه چرا فرد خودكشي را انتخاب مي كند، شايد بتوان به او كمك كردتا براي رسيدن به نيازها و خواستهاي عاطفي خود راه ديگري را انتخاب كند. اين ده خصوصيت مشترك افراد خودكشي كننده ، نقش مهمي را در درمان اين افراد دارد. باكمك اين ويژگيها مي توان درد و رنج اين افراد و فشارهاي وارد شده بر آنها را كم كرد. و از خودكشي آنها پيشگيري نمود.(اشنايدمن،1918)
جدول 5-2 ده ويژگي مشترك خودكشي ها 1ـ هدف مشترك اكثر خودكشي ها ، حل يك مسئله است. 2ـ هدف مشترك خودكشي ها ، قطع فكر و خيال است. 3ـ محرك تمام خودكشي ، درد رواني است. 4ـ عامل مشترك مولد فشار رواني دراكثر خودكشي ها ،نيازهاي ناكام ماندهي روانشناختي است. 5ـ هيجان مشترك اكثر خودكشي ها، احساس نا اميدي و درماندگي است. 6ـ در اكثر خودكشي ها، فرد خودكشي كننده از لحاظ شناختي دچار دوسوگرايي است. 7ـ وضعيت ادراكي در اكثر خودكشيها ،انقباض رواني است. 8ـ اكثر خودكشي كننده ها سعي مي كنند ديگران را به نحوي از قصد خود مطلع كنند. 9ـ كنش مشترك در اكثر خودكشي ها ، گريز يا فرار است 10ـ سبك كنار آمدن انسانها با خودكشي، شبيه سبك كنار آمدن آنها با زندگي است. (ادوين. اشنايدمن، 1918)
استفاده از آزمونهاي روانشناختي در پيش بيني خودكشـي روان شناسان سعي و تلاش كرده اند تا خودكشي را براساس نمرات آزمونهاي روانشناختي پيش بيني كنند. پيش بيني كردن قصد خودكشي در شخصي كه احتمال دارد به خودكشي اقدام بكند، براساس نتايج آزمونها از لحاظ عملي و نظري مزاياي زيادي دارد. تعداد زيادي از محققان شخصيت افرادي را كه دست به خودكشي مي زنند را مورد مطالعه قرار دادهاند. يك مشكل در اين تحقيقات اين است كه فقط تعداد كمي از كساني كه بعدها اقدام به خودكشي مي كنند مي توان آزمون شخصيتي داد. جمع آوري اطلاعات قبل از اقدام به خودكشي مشكل ميباشد. جمع آوري اطلاعات بعداز مرگ نيز كار سختي است و اين اطلاعات به وسيله زندگي نامه اي كه از بستگان و چند منبع معدود ديگر به دست آورده مي شود. بنابراين بخش عمده به گزارش آزمونهاي روانشناختي مربوط شده كه بعد از اقدامي ناموفق به خودكشي با افرادي كه نجات يافته اند صورت گرفته است. اطلاعات به دست آمده از اين آزمونها منعكس كننده وضعيت كساني است كه اخيراً به خودكشي اقدام كرده و در خودكشي خود موفق نشده اند. احتمالاً وضعيت ذهني آنها با شرايط قبل از اقدام به خودكشي كاملاً متفاوت مي باشد. به عنوان مثال تعداد زيادي از اشخاصي كه به كشتن خود اقدام مي كنند و در آن ناموفق مي شوند، به شدت احساس گناه و شرم مي كنند. نمي توان معلوم كردكه نمرات آزمونها تا چه اندازه توسط عوامل بعد از خودكشي تحت تأثير قرار مي گيرند. بك وگروه همكارانش مقياس قصد خودكشي (بك ، اسكويلر و هرمن 1974) و مقياس افكار خودكشي (بك ، كواكس و وايزمن، 1979) را تدوين كرده اند. كه اين مقياسها در فهم و پيش بيني كوششهاي جدي خودكشي به ما كمك مي كنند. يك سياهة خودسنجي ،سياهة دلايل زندگي مارشالينهان مي باشد (لينهان ، گودشتاين ، نيليسن ، چايلز 1983، لينهان 1985ب). اين آزمون اشخاص متمايل به خودكشي را از ساير افراد نامتمايل به خودكشي تميز مي دهد. و ميتواند به متخصص باليني در مداخلات خود كمك كند تا استدلالهاي مناسب براي منصرف كردن شخص از مردن را فراهم كند. در كل تحقيقات از اين عقيده دفاع مي كند كه افراد متمايل به خودكشي در مقايسه با آزمودنيهاي كنترل بدون انعطاف و خشك هستند، كه خودكشي كننده ها ناتوان از تفكر در راه حل هاي جانشين و متعدد بوده و در نتيجه ممكن است به عنوان آخرين راه حل دست به دامان خودكشي شوند. پيش بيني دقيق رفتاري نادر مثل خودكشي بسيار سخت است حتي با استفاده از يك آزمون بسيار معتبر نيز بسياري از خودكشيها از قلم خواهند افتاد (منفي هاي اشتباه). و بسياري از افرادي كه در آينده به خودكشي اقدام خواهند كرد تشخيص داده نمي شود (مثبت هاي اشتباه) به اين دلايل پيش بيني خودكشي امري غير دقيق بوده و احتمالاً به همين شكل باقي خواهد ماند .( عليلو،1379)
نشانههاي هشدار دهنـده نمي توان صد در صد پيش بيني كرد كه چه كسي و چه وقت خودش را مي كشد ولي نشانه هاي زير مي تواند بر خطر خودكشي دلالت داشته باشد. هر چه نشانه هاي هشدار دهنده بيشتر ديده شود خطر خودكشي بيشتر است. 1ـ افسردگي نشانه هاي افسردگي باليني عبارتند از ، احساس نا اميدي ، بي ارزشي ، درماندگي ، بيخوابي يا پرخوابي ، كاهش علاقه يا احساس لذت نسبت به فعاليتهاي لذت بخش پيشين ، بي اشتهايي يا پر اشتهايي، حضور موضوعات مرگ در آثار هنري، شعر و يا گفتگوهاي معمول.
2ـ اقدامات قبلي خودكشي از ميان هر 5 نفري كه خودكشي مي كنند، 4 نفر دست كم يكبار پيش از اين به خودكشي دست زده اند و فقدانهاي قابل ملاحظه و با اهميت را تجربه كرده اند. قطع رابطه با دوستان ونزديكان، از دست دادن منزلت، مرگ يا آسيب جسمي مي تواند مؤثر باشد. 3- نقشه خودكشي داشتن نقشه مشخص ،قصد جدي تري را نشان مي دهد. 4- دارايي هاي خود را بخشيدن تنظيم وصيت نامه و بخشيدن داراييهايي كه فرد در طي مدتهاي زيادي جمع آوري كرده و براي شخص محبوب بوده اند. 5-رفتار كلامي صحبت كردن در مورد خودكشي : اين صحبت ميتواند به طور مستقيم صورت بگيرد مانند: «من خودم را خواهم كشت » يا به صورت غير مستقيم از قصد خود صحبت مي كند مانند «من به يك سفر طولاني خواهم رفت» يا «من ميخواهم بروم بخوابم و ديگر بيدار نشوم.» جستجوي اطلاعاتي در زمينه مرگ راحت، شوخيهاي نامناسب و خواندن داستانها يا مقالات در زمينه موضوعات مرگ . 6- تغييرات عاطفي و رفتاري همبسته با خودكشي 1-6 درد توان فرسا : دردي كه از حد ظرفيتهاي مقابله اي شخص فراتر رود. احساسات خودكشي معمولا نتيجه مشكلات طولاني مدتي هستند كه به وسيله حوادث تسريع كننده جديد ، آشكار شده اند. 2-6 نااميدي : اين احساس در فرد وجود دارد كه درد ادامه خواهد يافت و يا حتي شديدتر خواهد شد و وضع او هرگز بهتر نخواهد شد. 3-6 از دست دادن توان: فرد احساس مي كندكه كاملاً فرسوده شده و ديگر تواني براي كاهش درد ندارد. 4-6 احساس بي ارزشي : شرم، گناه ، بيزاري از خود، بي كسي ، ترس مربوط به از دست دادن كنترل و آسيب زدن به خود يا ديگران. 5-6 شخصيت فرد غمگين: كنارگير، بي عاطفه ،مضطرب ، خسته ، تحريك پذير يا مستعد انفجارهاي خشم آلود مي شود. كاهش علاقه به دوستان يا فعاليتهايي كه قبلاً از آنها لذت مي برده است، تغيير در عادات خواب و خوراك ،عملكرد تحصيلي ، كار يا ديگر فعاليتهاي معمول رو به نقصان مي گذارد. (گاهي اوقات برعكس مي شود شخص داوطلبانه وظايف و تكاليف زيادي را مي پذيرد و چون نياز دارد با آنها اوقات خودش را پر كند.) انزواي اجتماعي يا پيوستن به گروهي با معيارهاي اخلاقي متفاوت از معيارهاي خانوادگي . تحمل زمانهايي مانند ،تعطيلات ، سالگردها نخستين هفته پس از ترخيص از بيمارستان قبل و بعد از تشخيص يك بيماري جدي و قبل و حين اقدامات تنبيهي ،سخت مي باشد . بخصوص در پيران به خود گرسنگي دادن ، عدم رعايت رژيم غذايي و عدم تبعيت از توصيه هاي پزشكي مهم مي باشد.
هشداري در مورد نشانه هاي هشدار دهنده بيشتر افرادي كه نشانههاي هشدار دهنده را ندارند احتمال خطر خودكشي در مورد آنها پايين است. ولي درصد پايين جمعيت كلي هنوز تعداد زيادي از افراد را شامل مي شود. تعداد زيادي از اقدام كنندگان به خودكشي تعداد كمي از شرايط فهرست بالا را حائز هستند. در مورد هر كسي نياز است شاخصهاي دال بر خودكشي جدي تلقي شود. (رودسري،1380)
سندرم قبل از خودكشـي در سال 1949 تعداد 745 بيمار كه از خودكشي نجات يافته بودند، پرفسور رينگل Profringel)) در كلينيك روانپزشكي دانشگاه وين، براي روشن نمودن وضعيت رواني آنها قبل از اقدام به خودكشي و بالاخص در لحظه خودكشي مورد بررسي قرار داده است و به واقعياتي پي برده كه تقريبا در اكثر بيماران مورد بررسي يكسان مشاهده شده اند. و از اين رو رينگل به خود حق مي دهد كه از يك سندرم قبل از خودكشي سخن بگويد اين نشانه هاي يافت شده عبارتند از: 1ـ محدود يا تنگ شدن عرصه زندگي محدود يا تنگ شدن عرصه زندگي : محدود شدن امكانات شخصي (محدوديتهاي وضعيتي) در حالت طبيعي موجوديت انساني توسط انبوهي از موقعيت ها و امكانات در جهت سازماندهي و گره گشايي مشخص شده است و تمام پديده هاي زندگي ميتوانند راهي موفقيت آميز و بي نهايت لذت بخش توام با احساسي از خوشبختي بكار گرفته شوند. در سندرم قبل از خودكشي اين احساس بكلي ناپديد شده و از بين رفته است و بجاي آن احساساتي بر بيمار حكمفرما گرديده كه از هر طرف و هر چه بيشتر وي را محدود تر نموده و او را تحت فشار قرار مي دهند و مانند زنجيري مرتباً او را در محيطي تنگتر مي فشرد. به اين ترتيب قسمت اعظم از پديده هاي زندگي انساني خارج از دسترس قرار مي گيرد و گويي اصلاً وجود ندارند يكي ازنويسندگان اين وضع دردناك (در بند بودن) را با حال آن شيري تشبيه مي كند كه محبوس در قفس بجز ديوارهاي آهني در جلوي خود ، دنياي ديگري را پشت آن نمي بيند. اين محدوديت وضعيتي را مي توان از هر نظر مورد توجه و بررسي قرار داد. اولاً: آيا در بوجود آمدن اين وضعيت عوامل خارجي ( حوادث ناخوش آيند زندگي) و يا عوامل داخلي (رفتارهاي خود شخص ) موثر بوده اند؟ ثانياً : آيا وجود چنين وضعي واقعي است يا اينكه نتيجه تصورات و احساسات بيمار ميباشد؟ اگر علت محدوديت هاي وضعيتي فقط عوامل خارجي باشد در اين صورت نه تنها امكانات نامحدود انساني كه در حالت نرمال موجودند كاهش يافته، بلكه منحصراً دو راه براي فرد باقي مي ماند يكي «بودن» و ديگري «نبودن» عوامل مختلفي در سندرم قبل از خودكشي به صورت عاملي تقويت كننده بر روي يكديگر موثر هستند و مانند يك سيگل يا حلقه معيوب باعث تقويت نيروهاي نابود كننده فرد مي گردندو خودكشي وقتي واقع مي شود كه محدوديتها بحد اعلاي خود رسيده و تحت فشار شديد خودكشي بعنوان تنها امكان باقي مانده اجباراً به صورت عمل در مي آيد. تحت فشار بودن و سر در گمي است كه تنها راه فرار باقي مانده يعني در خودكشي آشكار مي گردد.
2ـ وجوداحساسات خصمانه و تهاجمي اي (Aggre ssion) كه به علت عوامل باز دارنده دروني شخصيت،نتواستهاند بخارج راه يافته و به صورتي تخليه شوند و به ناچار در جهت صدمه زدن و نابودي خود شخص فعال گرديدهاند. شخص تحت تاثير فشار بسيار شديد احساسات متخاصم قرار مي گيرد ولي هيچ امكاني جهت تخليه آن به محيط خارج را ندارد پيدايش چنين پتانسيلي قوي احساسات تهاجمي و عدم امكان تخليه آن به محيط خارج به اين ترتيب اولين قدم تضمين كننده بسوي سندرم قبل از خودكشي مي باشد و غريزه تهاجمي هم در سندرم قبل از خودكشي تنها در يك جهت يعني بسوي خود شخص منتهي مي شود. قاتل ها گاهي در رابطه با عمل خود همزمان يا پس از آن خودكشي مي كنند. نزد اين اشخاص مسئله خودكشي يك امر ثانوي است، يا بعلت احساس گناهي كه از عمل خود بعد از ارتكاب قتل حس مي كنند و تحت فشار روحي آن بعنوان جريمه كردن خود انتحار مي نمايند. و يا با وجود تخليه احساسات متخاصم و تهاجمي هنوز پتانسيل احساسات متخاصم آنچنان بالاست كه پس از هجوم اعتراض مردم بر عليه قاتل اين احساسات متخاصم موجود به سوي خود قاتل تغيير جهت داده و باعث خودكشي او مي شود. 3ـ خيال خودكشي. تجربيات كسب شده اعتقاد دكتر رينگل را در مورد اينكه سندرم قبل از خودكشي از مشخصات وضع رواني بيمار قبل از خودكشي ميباشد تقويت نمودند. چه كسي مي تواند بگويد كه حداقل يكبار در طول زندگي به امكان خودكشي فكر نكرده است ؟ Burger-Prinzمعتقد است كه اگر بدن ما داراي دستگاهي مثل يك كليد چراغ بود و ما ميتوانستيم آن را روي خاموش تنظيم كنيم تا بحال همه مرده بوديم. چنين ايده هاي خودكشي گاه گاه به سراغ ما مي آيد ولي به خودكشي منتهي نمي شود. اشتغال فكري شديد خودكشي كه مشخص كننده وضعيت قبل از خودكشي است نوع ديگري است. در اينجا مثلثي كه Meninger نزد كساني كه خودكشي مي كنند يافته است عنوان مي شود. 1- آرزوي مرگ 2- آرزوي كشته شدن 3 – آرزوي مرده بودن. فكر و خيال خودكشي به ظاهر در ابتدا مي تواند خيلي بي خطر شروع شود و بعداً بر خطرات آن افزوده شود. خيال خودكشي موقعي با شدن اجتناب ناپذير خود ظاهر مي شود كه به موازات آن عوامل ديگر عنوان شده در سندرم قبل از خودكشي (محدود يا تنگ شدن عرصه زندگي ، احساسات خصمانه و تهاجمي) فعال بوده و يكديگر را تحت تاثير و تقويت متقابل قرار دهند. عواملي كه از تخليه احساسات متخاصم و تهاجمي شخص به محيط خارج جلوگيري ميكند به طور كلي به عوامل زير بستگي دارند: 1ـ به يك ساختار شخصيتي مشخص مثل «شخصيت نوروتيك» كه داراي من برتر بسيار قوي و سختگير مي باشد و چنين افرادي نمي توانند احساسات تهاجمي متخاصم خود را تخليه كنند و با گذشت زمان تحت فشار هر چه بيشتر اين احساسات تهاجمي قرار مي گيرند. 2ـ به گروه بيماريهاي رواني كه در جسم و روان ايجاد حالت كندي وبي حركتي مينمايدو به اين ترتيب روي تخليه احساسات تهاجمي شخص به محيط خارج اثري باز دارنده خواهد داشت مثل :دپرسيون درون زا (EndogenDepression) 3ـ به اختلال در روابط انساني. خانم Karen Horney (كارن هورناي) روي اين نكته تاكيد دارد كه داشتن روابط انساني در تخليه متقابل احساسات تهاجمي در افراد نقش مهمي را ايفا مينمايد. بسياري از افراد براي تخليه خصم خود به سوژهاي خاص محتاجند وقادر نيستند خصم خود را بدون هدف بر سر جمع بريزند و در اين رابطه (محدوديتها در رابطه شخص با ديگران )مطرح است. 4 - به شرايطي كه انسان متمدن امروز در آن قرار گرفته است .در دنياي امروز ما، امكان تخليه نيروهاي تهاجمي و متخاصم فرد به بيرون هر روز مشكل تر مي شود و اين باعث ايجاد فشارهاي تهاجمي بيشتر مي شود كه در مورد اشخاص بخصوص ودرشرايطي خاص غير قابل تحمل خواهد بود. نكته جالب و قابل ذكر اينكه در زمان جنگ تمايلات به خودكشي ( بخصوص بين مردان) كاهش مييابد و به اين علت است كه كلمه «جنگ» داراي فرمول سحر آميزي است كه چه در فرد و چه در اجتماع كليه محتويات «منبرتر» را بي اثر كرده و به جاي آن قوانين جديدي مي گذارند. ابراز و اجراي حالات تهاجمي و متخاصم كه در وضعيت عادي قدغن و غير مجاز است. حالا در وضعيت جنگي مجاز است و حتي خواسته مي شود و با جوايز گوناگون تشويق مي شود .
ارتباط سندرم قبل از خودكشي با بيماريهاي روانـي سندرم قبل از خودكشي به نشانه يك تكامل مزمن پسيكوتيك و تكامل نوروتيك نوعي رشد نوروتيك هست كه تمايل بخصوصي به خودكشي درآن موجوداست و اگر به موقع جلوي آن گرفته نشود به خودكشي منتهي خواهد شد. «يك نوروز با جهتي بسوي خودكشي» مراحل مختلف اين نوروز عبارتند از : الف ـ نوروز شديد دركودكي وضعيت خانوادگي شرايط و امكانات كافي براي رشد يك انسان سالم و علاقمند به زندگي و قوي را ندارد. اولين پيدايش نوروز كودكي به صورت يكسان در همه اين موارد در جهت يك كودك با سرشتي باز دارنده و بي جرأت ، رفتاري مختل،خجول ، نامطمئن و ترسو مي باشد. دراينجاست كه زمينه براي منفي گرايي و عدم قبول زندگي فراهم ميشود . ب: روند رشد نوروتيك عنوان شده همچنان بعد از دوران كودكي ادامه خواهد داشت. ج: بجاي فقدان نشانه هاي كلاسيك نوروز درهمه اين موارد يك ساختار زندگي نوروتيك كاملا آشكار است. و مبناي آن به سه عامل نوروتيك مي باشد كه عبارتند از : به يك نظرتوأم با ترس و نوروتيك به زندگي ـ به يك مستوره رفتاري نوروتيك كه مرتب تكرار مي شود ـ و به انتقال نوروتيك احساسات . اثر هر سه عامل عنوان شده بر روي يكديگر باعث تجربيات و برداشتهاي يكسان مي گردد از دست دادن اعتماد و اطمينان اوليه باعث ضعيف شدن جرأت و قدرت ابتكار مي شود و به اين ترتيب امكانات زيادي از دست مي روند و در نتيجه بسياري از چيزها و موقعيتها در زندگي براي فرد اصلاً ديگر وجود ندارد. وقتي افرادي در مرز خودكشي قرار دارند اغلب اشعار و ترانه هاي با محتواي غم انگيز و آهنگهاي رمانتيك را مكرراً گوش مي دهند و آنرا زمزمه مي كنند و اين چنين ترانه هاي غم انگيز و آهنگهاي تكرار شونده و يكنواخت ،فرد در مرز خودكشي را به سرعت بسوي انتحار سوق ميدهند. اغلب مشاهده شده است كه اشخاص چند روز قبل از خودكشي ترانه هاي غم انگيز زمزنه مي كرده اند و به چنين آهنگهايي گوش مي داده اند. و چنين رفتاري با خيال تكرار شونده خودكشي همراه است. وضعيت احساسات تهاجمي و خصمانه قبل از خودكشي به دو صورت مي باشند كه از طرفي ظهور احساسات تهاجمي و خصمانه بسيار شديد و غير طبيعي ،از طرف ديگر عدم امكان تخليه اين احساسات متخاصم به خارج. هر دو صورت عنوان شده از خصوصيات نوروزهايي هستند كه به خودكشي منتهي ميشوند. در تمام دنيا با افزايش چشمگير خودكشي ها در بين جوانان روبرو هستيم. و در حقيقت علت اصلي اين خودكشي ها را بايد در افزاش نوروزهايي كه باعث خودكشي مي شوند را در بين جوانان جستجو كرد. دراين نوع موارد خيلي زود يك نوع محدوديت در ارتباط آزادانه و باز به دنياي خارج پديدار مي شود. حالتي كه توجه اطرافيان را جلب مي كند ولي متأسفانه اغلب از طرف پزشكان تشخيص داده نميشود. با فراهم شدن خيال خودكشي و تكميل فاكتورهاي سندرم قبل از خودكشي راه ديگري بجز اقدام به خودكشي براي شخص باقي نمي ماند. ارزش سندرم قبل از خودكشي در اين است كه به ما اين امكان را مي دهد به طور عيني به خطر خودكشي پي ببريم .الكليك هاي نوروتيك ،از طريق مشروب خواري شديد، هميشه خود را به احساس گناه بيشتر آلوده مي كنند و در نتيجه تمايل بيشتر به صدمه زدن به خود را پيدا مي كنندو بالاخره در يك فرايند جريمه خواهي شديد خودكشي ضرورت مي يابد.
افسردگي ايام كهولت اغلب خودكشي هايي كه در افراد مسن اتفاق مي افتد (تعداد آنها رو به افزايش است) تنها به خاطر يك افسردگي درون زا در ايام پيري نبوده بلكه اغلب نتيجه عدم موفقيت در تطابق با پيرشدن و پيري مي باشد. اگر در فرايند انطباق فرد با شرايط پيري ناموفق بماند قدم به قدم و هر چه بيشتر بطرف سندرم قبل از خودكشي هدايت شده و پايه هاي تهديد به خودكشي فراهم مي شود. برخورد مهم با پيري و پير شدن براي هر فرد كاملا اختصاصي و فردي بوده و وابسته به ساختار شخصيت مي باشد. رشد و تكامل فرد و همچنين عدم موفقيت ها در گذشته نقش اساسي را دارند (به اين ترتيب رشد رواني از زمان كودكي تا پيري ) از طرف ديگر تفاهم و تحول اطرافيان و به طور كلي محيط و فرهنگ و سنت هاي متداول در يك جامعه نقش اساسي دارد . محدوديت هاي دوران پيري الف: كاهش امكانات و توانائي هاي بدني در افراد مسن توانائي هاي جسمي مرتب كاهش مي يابند و انواع اختلالات در عمل و عوامل مانع شونده و تهديد كننده و دردهاي بدني گوناگون دراين سنين توجه خود آگاهانه فرد مسن را به بدن خود اجباراً جلب مي كند. و كاهش حافظه و يادگيري در اغلب افراد مسن مشكل ساز بوده و اضطراب بوجود ميآورد و فرد مسن دائماً از بدتر شدن وضع خود نگران مي باشد.
ب ـ كاهش اعتماد به نفس از دست دادن ناگهاني كار و شغل و اشتغال روزانه و يا بازنشسته شدن به اعتماد به نفس افراد لطمه مي زند در مشرق زمين مثل ژاپن و ايران كه بزرگترها و افراد مسن در فرهنگ خانوادگي و اجتماعي مان، از احترام و مقام و توجه خاصي برخوردار هستند و افراد مسن خود نقش اساسي اي را در خانواده بعهده دارند خودكشي امري مطلقاً نادر است. در ممالك صنعتي و غربي و پيشرفته امروز با تغييرات و دگرگوني هاي اجتماعي و خانوادگي بوجود آمده ،ارزش و احترام افراد مسن آنقدر كاهش يافته كه باعث محدوديت فردي شديدي براي سالمندان شده و آنان را بطرف سندرم قبل از خودكشي سوق مي دهد. زياد شدن آمار خودكشي بين سالمندان در اين جوامع شاهد اين حقيقت است. ج ـ كاهش روابط بين انسانـي انسان هر چه پيرتر مي شود منزوي و تنهاتر مي شود. ارتباطات كمتر مي شوند و رابطه هاي باقي مانده مهمتر و سرنوشت ساز تر مي گردند و وابستگي شديدي به اين معدود روابط باقي مانده بوجود مي آيد. و دراينجا بار ديگر محدوديت درامكانات شخصي شديدتر مي شود و درگيري شخص با حالات قبل از خودكشي بيشتر مي شود. عدم توانايي افراد مسن در جانشين كردن ارتباطات از دست رفته كه خود از نشانه هاي مشخص ايام كهولت است وضعيت را تشديد كرده و نهايتاً انزواي مطلق را به دنبال خواهد داشت . ساختار رواني انسان در كهولت 1ـ تند شدن خصوصيات منشي فرد مسن 2ـ محافظه كار شدن 3ـ كندي در همه اعمال روزمره 4ـ كاهش علاقه براي برقراري روابط جديد 5ـ بي توجه اي به آينده و زمان حال و ترس از مرگ، بيماري و بدتر شدن وضع و بازگشت به گذشته 6ـ گرايش به هيپوكندري و در اين ساختار رواني مشخص مي شود كه درگيري با پيري يعني مواجه شدن با «محدوديت ها در عوامل پوياي شخصيت» دوران كهولت است. يك عامل مهم ديگر در چهارچوب محدوديتهاي پيري، «محدوديت در دنياي ارزشها است» بعضي از ارزشها قدم به قدم پايه واساس خود را از دست مي دهند و اين «محدوديت در بهره مندي از ارزشها» باعث مي شود كه ناتواني ،احساسات منفي و بي حوصلگي عايد فرد شود. پسيكوپاتـي بررسي هاي انجام شده در تمام كشورها اين واقعيت را به اثبات رسانده است كه پسيكوپاتها گرايش زيادي به خودكشي دارند در چهارچوب هر اختلال مزمن در ساختار شخصيت كه ما آن را پسيكوپاتي ميناميم خصوصيات كاراكتري مختلفي ظاهر مي شود كه خود نقطه آسيب پذير شخصيت را به وجود مي آورند. اين نقاط آسيب پذير :اسكيزوئيد ، تحريك پذير، قدرت طلب، نامطمئن، ناتوان، كهنه پرست وبي احساس بطور مشخص «محدوديت هايي» فاحش را باعث مي شوند و اين محدوديت ها رشد وتكامل طبيعي شخصيت را مي گيرندو معمولاً عوامل محيطي را بر ضد شخص بحركت در مي آورد. افراد بخصوصي كه اغلب خودشان هم صدمه ديده اند آمادگي برقراري ارتباط نزديكتر با پسيكوياتها را دارند و اغلب در وضعيت هاي حساس اين رابطه هم غير قابل تحمل مي باشد. و يك پسيكوپات تقريباً در عامل خيال و تصوراتش خود را از جمع دور نگاه داشته و كناره گيري مي كند در اين انزوا جويي تلخ باعث مي شود كه ارزشهاي خاص و عجيب و غريب او رشد كنند. در بررسي شخصيت اوليه پسيكوپاتها افكار خودكشي نقش اساسي دارند. پسيكوپاتهاي ضد اجتماعي با رفتار تهاجمي خود دائماً با محيط در تضاد هستند و در اين افراد حتي يك رابطه انساني معني دار هم وجود ندارد. به علت رشد نارساي من برتر، دنياي ارزشها هم نزد اين افراد كاملاً مخدوش شده است. و اين افراد هرگز نميتوانند .خود را با واقعيت تطبيق دهند و وقتي كه با واقعيات روبرو مي شوند دچار تنش هاي دروني، رواني مي شوند و چون از كودكي كنترل و تحمل وضعيت هاي نامطلوب زندگي را ياد نگرفتهاند و نميتوانند با اين وضعيتها برخورد درستي داشته باشند و در نتيجه از واقعيت فرار مي كنند. دو نشانه از سندرم قبل از خودكشي در نزد پسيكوپاتهاي ضداجتماعي؛يكي گرايش به «محدوديت» با حالات مختلف آن و ديگري خيال خودكشي مي باشد. هر وضعيتي كه پسيكوپات ضد اجتماعي در مقابله با آن با مقاومت غير قابل تغيير روبرو مي شود ميتواند به خودكشي منتهي شود. افكار خودكشي در بيماران اسكيزوفرني بايد جدي گرفته شود زيرا آنها تمايل به استفاده از روشهاي خشن، بسيار مرگبار و گاهي اوقات عجيب دارند. در مجموع مي توان گفت كه در ابتداي شروع يك اسكيزوفرني با توجه به پسيكوپاتولوژي خاص اين دوره در حقيقت خطر يك خودكشي بزرگ است. (ملاجعفري، 1315)
خانواده و خودكشـي هنگامي كه يكي از اعضاي خانواده سعي مي كند تا به زندگي خود خاتمه دهد، چه بسا اين عضو خانواده احساس درماندگي و بي پناهي ،سرخوردگي و تنهايي راتجربه كرده است. اين احتمال هم وجود دارد كه عضو پريشان حال خانواده به قدري در خانواده احساس وابستگي و تحت نظر بودن ، خفگي و پايمال شدگي بكند و شايد بقدري تحت فشار باشد كه احساس كند نياز دارد، هر چند ناروا كمك كند. با فرار ، خانواده را از زير بار چنين فشار هايي آزاد كند. خانواده در حالت نداشتن آگاهي از اينكه تا چه ميزان ميتواند حمايت كند تنها رها مي شود. خانواده بايد سعي كند هم حمايت كننده باشد و هم آزادي و نيازهايي را كه به نظر مي رسد عضو پريشان حال خانواده به دنبال آن هست به وي اعطا كند. خودكشي و تمام رفتارهاي تهديد كننده زندگي در خانوادهها تظاهري از احساس فقدان ارتباط، خارج از هماهنگ بودن بدون مقصود و معنايي واضح است و چون با خودكشي عضوي از خانواده، بازماندگان دچار آسيبهاي رواني زيادي مي شوند از اين رو اگر كسي از خانواده شما از پايان زندگي خود صحبت مي كند، تنها به پويايي يك تنه شخصي كه تهديد به خودكشي مي كند نينديشيد. بلكه تمام افراد خانواده را در نظر بگيريد و به ارتباط آنها فكر كنيد و توجه كنيد. سالمترين خانوادهها از طريق تطبيق دادن خود با بحرانهاي زودگذرنده،توانايي بهتري را در مواجه با آن بسط مي دهند(مترجم، گنجي زاده ،1379) خانواده هاي خوشبخت شبيه به يكديگرند، اما هيچكدام از خانواده هاي بدبخت شبيه يكديگر نيستند. (ادوين ،اشنايدمن 1918)
تأثير رسانه هاي گروهي در خودكشـي احتمال خودكشي ،فكري است كه نه فقط به ذهن افراد افسرده ،بلكه به ذهن همه افراد ميرسد. در يك بررسي روي 700 نفر از مردم عادي، تقريبا ده درصد از آنها گزارش دادند كه در خلال سال گذشته تا حدودي داراي احساسات خودكشي بوده اند. 5/3 درصد،احساس مي كردند كه زندگي بي فايده است. 8/2 آرزوي مردن داشتند، 2 درصد فكر خودكشي داشته يا به طور جدي به آن توجه داشتند ،6/0 درصد واقعا اقدام به خودكشي كرده بودند (پيكل و ديگران، 1974). وقتي كه فردي خودش را مي كشد ،خودكشي او موحب مي شود كه ديگران درباره مرگ خود شان فكر كنند. يك خودكشي موجب تحريك افراد نسبت به اقدام درباره انگيزه هاي ناگهاني آنان مي شود. محتويات رسانه هاي گروهي از طريق ارائه يك الگوي يادگيري اجتماعي براي كساني كه مهارتهاي سازگاري آنان محدود است، نقشي در اين زمينه ايفا مي كند. رفتار خودكشي يك عمل جهت يافته بحراني است كه در اثر يك رويداد حاد ظاهر مي شود. اكثر اقدامات ناموفق خودكشي به سادگي مي تواند در جاي ديگر رخ دهد. (آزاد،82) به نظر مي رسد گزارشهاي رسانه هاي جمعي درباره خودكشي موجب افزايش خودكشي مي شود. اين احتمال مختل كننده توسط بندوار (1986) كه تحقيقات فيليپس (1974،1977،1985) را بررسي كرد مورد بحث واقع شده است. گزارشهاي او نشان مي دهد كه : 1ـ بدنبال مرگ ماريلين مونرو در عرض يكماه خودكشي تا 12 درصد افزايش يافت. 2ـ انتشار گزارشهايي درباره خودكشي مردم عادي، و نه فقط افراد مشهور، نيز با افزايش معني دار در ميزان خودكشي دنبال مي شود (اين نشان مي دهد كه عموميت خودكشي مهمتر از شهرت فرد خودكشي كننده است) 3ـ انتشار گزارشهايي در مورد خودكشي هاي قتلگونه با افزايش مرگهاي خود بخودي و تصادم هواپيما دنبال مي شود كه در نتيجه آن راننده و سايرين كشته مي شوند! و در نهايت 4ـ گزارش رسانه ها در موردمرگ طبيعي افراد مشهور موجب افزايش خودكشي نمي شود كه اين نشان مي دهد اندوه و غم صرف عامل موثر و نافذي در خودكشي نيست. (عليلو،1379) يكي از تاثيرات منفي تلويزيون كه لازم است مطرح شود و در واقع خشونت شخص انجام دهنده نسبت به خودش است مسئله خودكشي مي باشد. پرسش اساسي اين است كه آيا خودكشي در تلويزيون مانند ديگركشي به صورت فيلم و خبر و يا به تصوير كشيدن چگونگي انجام، اين گونه اعمال ، انگيزه ها و عواقب آنها در نهايت منجر به دادن دستورالعمل و ايجاد انگيزه در فرد براي دست زدن به اين نوع اعمال مي شود؟ نشان دادن خودكشي در تلويزيون باعث شده كه تحقيقات دامنه داري در اين زمينه انجام شود مثلاً خودكشي توسط پريدن از ترن در آلمان به صورت نگران كننده اي افزايش يافت پس از آنكه تلويزيون نشان داد كه نوجواني خود را از پنجره ترن به بيرون پرتاب كرد. يا فيلمي كه در آمريكا نشان مي داد چگونه جواني با قرار دادن يك فشنگ در هفت تير و هفت بار چكاندن ماشه به قصد خودكشي، سبب شد كه تعداد خودكشي به اين روش بسرعت افزايش پيدا كند. مقدار تاثير خودكشي تلويزيوني تا اندازه اي هم به ساختار شخصيتي ،قدرت محركهاي تلويزيوني و شرايط محيط بيننده برنامه بستگي دارد. خودكشيهاي گروهـي خودكشيهاي گروهي كمتر از يك درصد تمام خودكشيها را تشكيل مي دهد ولي توجه و علاقه محققان را به خود معطوف داشته است. چون خودكشي معمولاً به عنوان يك عمل انزوا جويانه تلقي شده است. نوع دردناكتر ، پيمانهاي خودكشي خانوادگي است كه بين همه افراد خانواده يا حتي گروههاي بزرگتري منعقد مي شود. اخيراً تعدادي خودكشيهاي خانوادگي در ژاپن رخ داده است كه فشار مالي ، ناسازگاريهاي والدين ، نگراني درباره تحصيل كودكان باعث آن شده است (ويمانت ،1980 ). نوعي ديگر از خودكشي گروهي هنگامي به وقوع مي پيوندد كه يگ گروه شكست خورده احساس مي كنند كه نمي توانند با دشمن سازش حاصل كنند و بعضي از رهبران برجسته الگوهايي برقرار كرده اند تا توسط افراد گروه پيروي مي گردد. چنين خودكشيهايي ممكن است در زمان جنگ رخ دهد. مثلا بيش از هزار نفر در يكي از شهرهاي كوچك آلمان نزديك به پايان جنگ جهاني دوم درست قبل از آنكه مورد تاخت و تاز روسها قرار بگيرند، خود را كشتند. احتمالاً اين موضوع بدين صورت توسط ستاد تبليغات جنگ آلمان پيشنهاد شده بود كه «بهتر است شخص بميرد تا آنكه به دست روسها اسير شود (آزاد،82) تمايل به خودزني كمك كردن به كساني كه به دفعات اقدام به خودزني مي كنند دشوار مي باشد. چنين افرادي معمولا داراي عزت نفس پايين هستند و فشار رواني بسيار شديدي را تجربه مي كنند. سعي بر افزايش عزت نفس آنان و يافتن راههاي جايگزين براي كاهش فشارهاي رواني ضروري مي باشد يكي از راههاي پيشنهادي به عنوان مثال، ورزش كردن مي باشد. داروهاي ضد اضطراب به ندرت مؤثر بوده و ممكن است باعث برداشتن مهار شوند.چنانچه براي كاهش فشارهاي رواني به درمان دارويي نياز باشد. فنوتيازين ها از داروهاي ديگر مؤثرتر هستند. (مترجم: نادريفر و ديگران،1381).
افسردگي و خودكشـي مهمترين و معمولي ترين علامت خودكشي افسردگي است. مصيبت بارترين پيامد افسردگي خودكشي است. اكثريت 30000نفري كه طبق گزارشها سالانه در آمريكا با خودكشي به زندگي خود خاتمه مي دهند دچار افسردگي هستند. فزوني اقدام به خودكشي در زنان نسبت به مردان احتمالاً به دليل فزوني بروز افسردگي در آنها مي باشد. غمگيني و دلمردگي برجسته ترين علامت هيجاني در افسردگي است. شخص افسرده نااميد و غمگين مي باشد و اغلب گريه و زاري مي كند و ممكن است به فكر خودكشي بيفتد. از دست دادن لذت يا خشنودي از زندگي نيز به همين اندازه براي وي شايع است. فعاليتهايي كه قبلا موجب رضايت او مي شد اكنون كسل كننده و غير لذت بخش است. علائم شناختي بيشتر شامل افكار منفياست افراد افسرده
|