تبليغاتX
" دکتر ابراهیمی در کاشمر "
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
حوریه

مکان : مسجد جامع کاشمر

زمان : شب ۲۳ سوم ماه رمضان

۰۰۰ حالا تمام شد ! چند شب عزاداری کرده اید ، یک کمی با هم بخندیم !!! آقا روز قیامت یک حوریه ای به آدم می دهند در بهشت ! سرش در مشرق است پایش در مغرب !!! غلت می زنیم روی او از این طرف به آن طرف  !!! هی غلت می زنیم با او !! هی غلت می زنیم....

این سخنان را سخنران محترمی که از تهران به دیار ترشیز راهی شده بود در شب شهادت امیر مومنان (ع) در جمع مردم عزادار بیان نموده  است. هنوز نمی دانم با اینکه این دیار دارای حوزه علمیه ای با سابقه کهن می باشد چرا دیگرانی که با فرهنگ و نیازها و خواسته های مردمش نا آشنایند چنین عرصه را خالی می بینند که بی مهابا هر سخنی را بهنگام یا نابهنگام به زبان می آورند و اسباب تکدر اهل ایمان را فراهم می آورند. کم نیستند علمایی در این دیار که دامن قبایشان از نجاست سیاست بازی و سیاسی کاری منزه و پاک مانده است. نمی دانم چرا گوشه عزلت پذیرفته اند و میدان را واگذار نموده اند.

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در شنبه 1385/07/29 و ساعت  | 
یادی از احمدی ناصری

چند روز قبل از فوتش در مسيري با هم همسفر بوديم.از حال و روزش پرسيدم. مثل هميشه با حجب و حياي خاص خودش سخن آغاز کرد :

- نمي شود دست روي دست گذاشت. بايد تلاش کرد. عمرم فعلا" که توي جاده ها مي گذرد !

خنده اي با معني کرد و ادامه داد :

- چند بار پيش ....رفتم. گفتم که مدارکم کامل است. تازه چند سالي هم با چندر غاز حق التدريستان هم که ساخته ام. اميدي به قبلي ها نمي رفت. اما شما که با توپ پر آمده اي نيم نگاهي هم به من داشته باش. اما همه اش بيهوده بود. همه اش به در بسته خوردم. انداختنم در مجراي کاغذ بازي و وعده پشت وعده.

- حرفش را با تکان سر تصديق کردم. خودم کم برايش پا جلو نگذاشته بودم. چند باري مدارکش را تحويل داده بودم.

براي لحظه اي بر روي پيشانيش چند چروک کوچک نمايان شد . صدايش بالا گرفت :

- تاهل شوخي ندارد. اگر خودم تنها بودم با تکه ناني مي ساختم. اما نمي توانم بي تفاوت باشم.ترجيح مي دهم......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در دوشنبه 1385/07/24 و ساعت  | 
استریپ تیز
1 - سالياني چند او را مي شناختم. موي در راه دين و اعتقاد به سپيدي کشانده بود. آخرين بار چند روز پيش او را ديدم. تکيده تر و شکسته به نظر مي آمد. عمامه اش را برداشت و بر زانو گذاشت. لختي انديشيد و با نگاهي مات و افسرده گفت : جوانک هنوز موي در صورتش نرسته توقع دارد در مجلس بر صدر نشيند و بر پله آخر منبر صعود کند. از او ماجرا را پرسيدم. اشک در چشمانش حلقه زد. نگاهش را بر زمين دوخت. " عجب دوره و زمانه اي شده است ! " و چنين ادامه داد : " حرمت شکني هم حد و اندازه اي دارد. هر نو رسي که اندک ته صدايي دارد و چند نوار مداحي گوش داده باشد و در تقليد اصوات مهارت داشته باشد در نزد خلايق بيشتر محبوب است تا مني که بي هيچ ادعايي و بدون يک ريال مواجب رسمي سي سال مسئله گفتم و به آموزش.....
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در پنجشنبه 1385/07/06 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar


افراد آنلاين: نفر نفر

center"> نفر } function reEnable(){ return true }

}