تبليغاتX
" دکتر ابراهیمی در کاشمر "
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
طنز آخر سال

1 - دوستي مي گفت فلاني باور کن احساس جديدي به سراغم آمده است : احساس فقر  !  به جيبم که نگاه مي کنم مي بينم امسال با او غريبه ترم ! حقوق ناچيزم تا عاشوراي ماه کفافم مي دهد بعد احساس مي کنم بيست روز بعدي را در کربلا هستم يعني در سرزمين بلا !

2 - قطعنامه بعدي هم بر عليه سياستهاي اتمي ايران تصويب شد . روسها هم دبه در آورده اند و دارند از زير بار حق مسلم ايران شانه خالي مي کنند. از قديم روسها به شکمبارگي معروف بوده اند اما ايندفعه اينقدر خوردند که دارند مي ترکند. يکي به زبان روسي به آنها بگويد هر چه خورديد نوش جانتان ولي بالا غيرتن اينقدر با حق مسلم ما بازي نکنيد. حق مسلم ما را به درد نياوريد. اگر اين وضع را ادامه دهيد تعليق مي کنيم و خشتکتان را به باد مي دهيم !!

3 - شهرام جزايري را گرفتند. بابا شهرام خان تو که اينقدر ببو نبودي ! گفتم که بازيت مي دهند . پنج ساعته بردنت تا دبي و آلمان و هلند و جابلقا و جابلسا و بر گرداندنت ! تو که نمي تواني فيلم بازي کني غلط مي کني که ادعاي آکتور بودن داري ! اگر به نصيحتم گوش ميکردي و چند تا صفر ناقابل به چکهايي که باعث گرفتاريت شد اضافه مي کردي الان توي بحرين با مايکل جکسون ماءالشعير مي نوشيدي !

4 - دموکراسي در انتخابات يعني همه بيايند توي ميدان و مردم آزادانه و آگاهانه اصلح را غربال کنند. هيچ کسي حق ندارد تحت هر عنوان و مبنايي مردمان را از اين حق مسلمشان  ! محروم نمایند. شنیده شده حیدر و نعمت به عواملشان دستور داده اند تا هجمه گسترده ای را بر علیه کاندیداهای احتمالی مجلس تدارک ببینند. انجمن شیره ایهای مقیم ترشیز و جمعیت کوتوله های سیاسی با ائتلافی گسترده به این دعوت لبیک گفته و عملیات تخریبی خود را آغاز نموده اند.

۵ - در آخر سال نو را به همه دوستان و همفکران و همکاران و نورچشمان تبریک می گویم و آرزوی بهترینها را در زندگیشان می نمایم.

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در یکشنبه 1385/12/27 و ساعت  | 
جزیره سرگردانی

۱ - هر وقت که به حکم حرفه ام وارد محیط دانشگاه آزاد کاشمر می شوم احساس می کنم وارد جزیره ای شده ام که با دنیای پیرامونش متفاوت است. نوعی خودمختاری مطلق در آن به چشم می خورد. همه چیز زمخت و نامتقارن به نظر می آید. احساس می کنم که نگاهها و کلمات آدمها با خود آدمها متفاوت اند. به باورم بازی ام می دهند با عنوانی و مدرکی و مقامی . بارها با خودم گفته ام اگر شیخ طباطبایی نمی آمد و دستی به سر و روی دانشگاه نمی کشید حتما" اوضاع غیر قابل تحملتر از این می شد. از جاده سید مرتضی که به سمت درب دانشگاه می پیچید پنجره های خوابگاه دختران عجب تو ذوق می زند. در اینجا پنجره هم خاصیت وجودی خود را از دست داده است.روی تمام پنجره ها را با ورقهای فولادی پوشانده اند. حتی نور هم جرئت نمی کند که به اتاق دخترکان معصوم سرک بکشد چه رسد به چشمان هیز نامحرمان خیالی ! بارها برای قرائت فاتحه بر سر مزار سه شهید گمنامی رفته ام که چه تنها و غریب و بدون نامی و نشانی مظلومانه در گوشه ای خفته اند. اگر به هر دلیلی بساط دانشگاه بر چیده شود چه بر سر این سه یار اهورایی می آید . حتما" تنهاتر و غریب تر می گردند در این جزیره سرگردانی. اگر چه اینان در این زمانه تنهاترین تنهایانند.

۲ - گل بود به سبزه آراسته شد. همه نوعش را دیدیم در این سال شوم در این دیار نفرین شده الا این مدلش را. عروس بینوای خانواده خسته از مجادلات انتها ناپذیر مادر شوهر بالاخره او را پریروز با ضربه ای به قتل می رساند. بیش از این از چند و چونش مطلع نیستم. فقط می دانم که خانه اش در خیابان سیزده آبان کاشمر بوده است. نکند نحسی سیزده دامنگیرش شده است !! شاید عنوان مقاله بعدی من این باشد : مادر شوهر کشی در دیار ترشیز  ! در خصوص آسیب شناسی قتلهای کاشمر و حومه  مقاله ای را برای دوستان عزیز و سختکوشم در آوای کاشمر فرستاده ام که فردا منتشر می شود. در عالم تشبیه می توان این فرهنگ سازان خاموش عرصه دموکراسی و آگاهی را با آن سه شهیدی مقایسه کرد که در زمره تنهاترین تنهایانند. اگر پای سخنشان بنشینید چه زخمه ها که از داغ و درفش و داروغه در گفتارشان می یابید و اینکه خدنگ بدخواهان و یاوران نادانی و گمراهی همواره سایه وار در تعقیبشان بوده است.

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در چهارشنبه 1385/12/23 و ساعت  | 
نانداني

۱ - صدای پای ناسیونالیسم نغمه شومش را در دیار ترشیز طنین انداز نموده است. در محافلی سخن از برتری تخم و ترکه یک گروه بر گروه دیگر می رود. قبلا" در مقاله ای نوشته بودم که گرایش به ناسیونالیسم و توهم  خود برتر بینی سخنی است که نه از زبان این مردم که هدیه نامقبول سیاه کرداران و منفعت طلبانی است که حماقت و جهالت و ناآگاهی بخشي از مردمان رنجور این دیار را پلی برای موفقیت خود ساخته اند. در روانشناسی هنگامی که از بزرگمنشی و خود بزرگ پنداری قومی گفته می شود به لایه های پنهان آن  اشاره می گردد که جز احساس حقارت و ضعف و درماندگی مفرط چیز دیگری در آن نمی توان یافت.

۲ - مفهوم روشنفکری در منطقه ترشیز بس غریب و گاه منفور به حساب می آید. سالیانی طولانی عوامگرایان به شیوه های سنتی موجی از جریان تسلط و تحکم و تسخیر ذهنی را در این دیار ایجاد نموده اند که ثمره آن در حال حاضر نبود تقابل افکار و روشنفکری راستین است. اندک افرادی که داعیه نوگرایی و گفتار تازه در پندار دارند افکارشان با رگه هایی نفوذ ناپذیر از قرنها سلطه عوامگرایی آغشته است و خوراک فکری که برای مردمان تدارک می بینند همچون عسلی آلوده به زهر خورنده را به بستر بیماری و نابودی می کشاند. نبود جریانات روشنگر و آگاه ساز رفتارهای توده وار را در مردمان تقویت می سازد و اندیشه آنان را در سطحی نازل و ابتدایی و فاقد عمق و بنیان تثبیت می نماید. آنانی که دل به حال این مردمان می سوزانند و فارغ از جریانات جامعه سوز و عوامفریبانه مشتی سودجو و دغلباز و قدرت پرست سودای پیشرفت و ترقی در ذهن می پرورانند بدون تغییر در رویکرد و نگرش مردمان و بی توجه به مشی آگاه سازي و ترويج افکار مترقي و نوگرايي راه به جايي نخواهند برد. رمز پيشرفت اين ديار گذار به سوي کهنه ستيزي و روشنفکري اصيل و حاکميت تفکر است.

۳ - بحث انتخابات آينده مجلس در ترشيز اکنون به کانون خانواده ها کشيده شده است. آناني که نان دانيشان !  - از آوردن کلمه اصلي معذورم  - به اين رويداد متصل است براي بقا دست به کار شده اند. نگراني و دلهره را در رفتار و گفتارشان مي توان به وضوح تشخيص داد. حيدر و نعمت  در اذهان مردم اين ديار عجب به لجن کشيده شده اند. دوستي مي گفت که عوام از نردبان اين و آن شدن خسته اند. جمله اي از اخوان ثالث گفت که : هر که آمد بار خود را بست و رفت  ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب !

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در جمعه 1385/12/18 و ساعت  | 
از ترشیز تارشت

۱- قضیه ماجراهای حیدر و نعمت دارد بیخ پیدا می کند. یکی می گوید از این دو موجود بعنوان جاذبه گردشگری استفاده شود البته من نمی دانم کدام گردشگری حاضر است بیاید این همه راه را بکوبد و بیاید و نگاهی به چهره نورانی !! این دو نفر بیندازد و با حال خوش کاشمر را ترک کند. دیگری می گفت موزه باستان شناسی جای خوبی برای حیدر و نعمت است چون می توان از این طریق مردم را با افکار و عقاید باستانی و کهنه و عجیب و غریب در زمینه های گوناگون آشنا کرد ! دوستی هم معتقد بود برای درس عبرت دیگران هر کدامشان را به یکی از دروازه های کاشمر آویزان نمایند . اگر شما هم پیشنهادی دارید لطفا" همینجا کامنت بگذارید.

۲- دادستان محترم بردسکن دستورالعمل چهارشنبه سوری را بالاخره ابلاغ فرمودند. این اقدام ایشان موجی از خوشحالی و سرور را بین اهالی دیار ترشیز بوجود آورد. سیل ارسال طومار از سوی ساکنان جهت تقدیر و تشکر ادامه دارد. خوشبختانه مسائل بی اهمیتی مانند اعتیاد و قاچاق ، قتل و خودکشی ، فقر و دزدی و طلاق و صدها مورد جزئی دیگر با دستورالعملهای قبلی کاملا" حل و فصل شده اند و جای هیچگونه نگرانی نمی باشد. رعیت کماکان به دعاگویی مشغولند. نفهمیدم آخرش ماجرای خودکشی هفته قبل جوانک تک چرخ زن در بازداشتگاه بردسکن به کجا رسید.

۳- نمی دانم نماینده رشت از کجای اظهارات رئیس جمهورشان در خصوص بانوان گیلانی ناراحت شده اند که اعتراض نموده اند . برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در شنبه 1385/12/12 و ساعت  | 
قطار بي ترمز

۱- شهرام جزایری گریخت !! شنیدن این خبر تعجب بسیاری را برانگیخت. سناریو نخ نماتر از این حرفها است. به یقین می توان گفت کار شهرام جزایری برای همیشه تمام شد. امن ترین مکان برای شهرام جزایری زندان بود. زندانی بسیار مجلل که شبها برای استراحت به آنجا می رفته است. جزایری با همه زرنگیش این دفعه را بیگدار به کاهدان زد. صبر کنید و بقیه ماجرا را در آینده ای نه چندان دور ببینید.

۲- سئوالات آزمون معلمان بدجوری غوغا به پا کرده است. اوضاع سیاسی بسیار حساس است. همه به دنبال بهانه ای می گردند تا زهر خود را بر حریف وارد سازند. اما واقعیت چیست؟ کتابی که این سئوالات از درون آن استخراج شده را قبلا" خوانده بودم. مجوز وزارت ارشاد را دارد و مطالب آن بر اساس روایات و اسناد معتبری است که نمونه آنها را در هزاران کتاب دیگر مشابه می توانید پیدا کنید.

۳- سیمور هرش روزنامه نگار جنجال برانگیز امریکایی در مقاله جدیدش از طرح پنتاگون برای حمله به ایران در ظرف چند ماهه آینده خبر می دهد. رسانه های جمعی غرب مدام از احتمال حمله نظامی صحبت می کنند. حساسیت زدایی تدریجی تکنیکی است که معمولا" برای آماده سازی اذهان نگران در روانشناسی سیاسی استفاده می شود.اینجا را کلیک کنید

۴-تصور کنيد در قطاري به سوي مقصدي در حال حرکت هستيد. از پنجره به بيرون نگاه مي کنيد. مي بينيد  ايستگاهي که بايد در آن پياده شويد را رد کرده ايد. در اين هنگام بلندگوي کوپه به صدا در مي آيد : مسافران محترم ! به دليل اينکه اين قطار فاقد ترمز است لطفا" براي خروج از آن از پنجره ها استفاده کنيد.لطفا" مواظب باشيد که به هنگام پايين پريدن در زير چرخها له نشويد !!

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در دوشنبه 1385/12/07 و ساعت  | 
جنگ حیدری نعمتی

دوستی آگاه و سرد و گرم چشیده می گفت مگر در ترشیز قحط الرجال است که فقط حیدر و نعمتی برای مردمانش می تراشند و جنگی زرگری و بعد تا چهار سال بعد  و جنگی دیگر. خلق الله هم صرفا" به تصور تکلیف و گاه بشقابی پلو و رانی مرغ در این  نبرد شرکت می کنند . همین دوست در نکته ای دیگر مطلبی را برایم فاش ساخت که برایم بسیار جالب بود. گفت اخیرا"حیدر و نعمت در جلسه ای خصوصی در حالیکه با محبت و مهربانی از زحمات دیگری تقدیر به عمل می آورده از لزوم حفظ اتحاد و همدلی و توافق سخن به میان آورده اند و خواستار این بوده اند که در رقابتهای بعدی به گونه ای عمل شود که هر دو به قدر کفایت از نتیجه منتفع گردند. از اینکه دو برادر هستند  و فقط نام یکی از آنها حیدر است و دیگری نعمت نباید موجبات تکدر را فراهم سازد و مهم این است که تنورشان یکی است و نباید به ناتنی ها اجازه ورود به عرصه را دهند خصوصا" که چند مدعی خطر ساز و دردسر آور هم کم کم دارند وارد میدان نبرد می شوند که مقبولترند و سلاحشان کاری تر و بران تر . از همه مهمتر اینکه دست حیدر و نعمت را مردمان خوانده اند و تره هم برایشان خرد نمی کنند. نمونه اش هم همین انتخابات شورا بود که همین عوام الناس بقایا و عوامل حیدر و نعمت را نفله کردند و نشان دادند که دیگهای پلو و  و رژهای ضد آب کیو ماکس  و ژست های احمقانه پروفسوری و عکسهای روتوش شده و کذاب نشان هنرمندان تهرانی و مشهدی به ضد تبلیغ مبدل شده و لرزه بر اندام حیدر و نعمت انداخته است. حیدر و نعمت در این جلسه با هم توافقی داشته اند از این قرار که پته هم را روی آب نریزند و از بده بستانها و اطلاعات محرمانه کلیدی یکدیگر همچون سابق مراقبت نمایند و مانند دو برادر حرمت هم را نگهدارند اما خارج از این محدوده دمار از روزگار ناتنی ها با کمک هم در آورند. هر که پیروز میدان شد نوش جانش هر که هم باخت ناز شست برادر. مگر آدم از برادرش می بازد ؟ تازه با همه سختی شکست مگر چه اتفاقی می افتد ؟ مدیر کلی اش را می گیرند و مواجبش را قطع می کنند ؟ نه  ! تازه کلی عزت و احترام به سرش می گذارند که صله رحم کرده و حرمت برادر نگه داشته و به پاداش این حق شناسی مزایا و منصب مایه دارتری در اختیارش می گذارند تا چندی بعد در رقابتی دیگر رخ زیبای برادر را از نزدیک ببیند و حظ کند.

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در جمعه 1385/12/04 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar


افراد آنلاين: نفر نفر

center"> نفر } function reEnable(){ return true }

}