تبليغاتX
" دکتر ابراهیمی در کاشمر "
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تراخمی ها

۱- سرانه فرهنگی هر کاشمری ۲۰ تومان است یعنی پولی که بابت یک نخ سیگار باید بپردازید.تازه از این بیست تومان ۱۸ تومانش میشود حقوق و مزایا و عیدی و سایر پرداختیها به چهار تا و نصفی کارمند مربوطه اگر چیزی تهش ماند میشود سهم مردم از نفت در عرصه سفره فرهنگ در این دیار فراموش شده. بالاغیرتا" شما اگر جای حیدر و نعمت بودید وسوسه نمی شدید آستینها را بالا بزنید و یک جولانی بدهید و اصلح بودن خود را به رخ دیگران بکشید و بشوید مجسمه عدالت و سواد و مهرورزی !!

۲- دانشجویی به جهت تحویل پایان نامه اش آمده بود. دخترک بس مضطرب می نمود. از او خواستم روش تحقیقش را توضیح دهد . سرخ و سفید شد.چند جمله نامفهوم به زبان آورد. گفتم شاید غافلگیر شده است . گفتم عنوان تحقیقت را شرح بده !! باز به لکنت افتاد. چند صفحه ای را که ورق زدم مطلبی را دیدم که خشکم زد. در صفحه تشکر چنین نوشته شده بود : به همسرم رعنا که با تحمل و مدارا مرا در انجام این تحقیق کمک نمود ـ اصغر ف !! ظاهرا" یادش رفته بود این صفحه را حذف کند . توضیح که خواستم دخترک گفت اصغر پسر عمویش است و تابحال پایان نامه اش ـ را که او نیز با پول سرهم بندی نموده ـ مشگل گشای بسیاری شده است.در یک بررسی که داشتم حدود ۹۰ درصد پایان نامه های دانشگاهی قلابی و جعلی و یا خریداری شده هستند. این هم شده یک بیزینس به تصدق سر علم. یارو اعتراض می کرد این غربیها با ما سر دشمنی دارند که بین دو هزار دانشگاه در دنیا حتی نام یکی از دانشگاههای ایران دیده نمیشود. بدبخت تصورش این بود که با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین می شود !

۳- مردک بی توجه به حضورم در اتاقش حتی زحمت بالا آوردن سر را به خود نداد. تا قبل از انتصابش مثل موش دور و بر آدم موس موس می کرد و مثل گربه بو می کشید.گفتم خودتی؟ جا خورد و کله را بالا گرفت. نگاهی از گوشه چشم کرد ، یاد تراخمی ها افتادم. با دستش گوشش را خاراند. انگشتر عقیق و تسبیح !! گفتم : به گروه خونت نمی خورد ! استحاله ات کرده اند! دید اگه چیزی نگه ضایع میشه ، پوزخندی زد . سریع کانالش را عوض کرد : " داریم ریدمان دیگران را پاک می کنیم ! " بی مقدمه گفتم:" تا چه کسی بیاید مال تو را بعدا" پاک کند.! "  می دانستم چه جانوری است. سابقه سیاهش را تو آستینم داشتم. این مقام را بی زحمت به دست نیاورده بود.هنوز بودند کسانی که داغ تلخ رذالتهای او را به پیشانی داشتند.

۴- یکی بیاید به داد ما برسد. باز ترم جدید شروع شده و مکافات ما آغاز. دلمان خوش است کبوتر حرمیم ! در این دوره استاد دانشگاه بودن معادل مجرم بودن است. همه ارث پدرشان را از آدم طلب دارند.ترجیح می دهم تو کلینیکم بنشینم و بی دغدغه کار اصلی ام را انجام دهم.باور کنید سر و کله زدن با یک مشت آدم عقده ای و بدبخت و بینوا که دو دستی به صندلی هایشان چسبیده اند و از ترس کله پا شدن از صد متری آدم هم فرار می کنند حالم را به هم می زند. این رجاله ها کرنش چند مزد بگیر بیچاره را به حساب اعتبار و قدرت و اهميت خود مي گذارند و از همه چنين توقعي دارند.نمي دانند که اگر اربابهايشان هوس تغيير به سرشان زند اينها بايد بروند کشک خود را بسابند.

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در جمعه 1386/06/23 و ساعت  | 
صاحب لحظه ها
ای صاحب لحظه های همیشگی عشق
ای آیینه دار جلوه های نور
در فراسوی بودن جاودانه خود
در هر گوشه این راه ناگزیر
می بینمت که چه بینهایت می گذری از کنار من
و در این اعماق فاصله
 می فشانی فریاد سکوت به چهره فکور زندگی
ای نرگس خندان دشت عاطفه
سرخابی معطر اندیشه عمیق تو
نشان راه ناپیموده ای است
که در وصل تو می برد مرا تا به کوی شوق
|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در پنجشنبه 1386/06/22 و ساعت  | 
خان روستا

 بین ۳۰ تا ۵۰ درصد روستائیان دیار ترشیز در بیسوادی مطلق به سر می برند. ملاک باسوادی را اگر لیسانس در نظر بگیریم شاید یک یا دو درصد از جمعیت روستائیان باسواد محسوب گردند. اگر این آمار را به کل ایران تعمیم دهیم آنگاه  به ریشه بسیاری از تحولات عجیب و غریب در عرصه های گوناگون حیات این ملت چه در گذشته و چه در زمان حال پی خواهیم برد.اینجا را کلیک کنید حیدر و نعمت شاید تنها کسانی باشند که در این ملک از این شرایط بیشترین بهره را برده اند.یادم می آید شیخ کروبی که اتفاقا" در مواقع انتخابات سر و کله اش پیدا میشود و گرد و خاکی به پا می کند و بعد می رود تا انتخابات بعدی ، در دوره قبل قول پرداخت ماهیانه پنجاه هزار تومان به هر ایرانی را داده بود. انصافا" اگر می گذاشتند با اختلاف زیاد میشد رئیس جمهور واقعا" مردمی!! در همان بحبوحه بعنوان سخنران در روستاها با تعدادی از دوستان جلساتی داشتیم. بخاطر می آورم شور عجیبی مسئله پنجاه هزار تومان وعده شده به پا کرده بود. همه در حال محاسبه بودند که با در آمد هنگفتی که خواهند داشت چها که نمی توانند انجام بدهند. روستائی ساده دلی در جلسه ای بیموقع این پیشنهاد را مطرح کرد که اگر چهار زن بگیرد مشمول ترفند شیخ کروبی می شود یا نه !! و گفت اگر از هر کدام از این زنان در سال یک بچه بیاورد حتما" میشود خان روستایش!!

 

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در شنبه 1386/06/17 و ساعت  | 
من و باران
من و باران
پبوندی دیرینه داریم با هم
وقتی که می بارد بی امان بر سقف اندیشه ام
می شکفد طراوتش سبزه های عشق را
صدای قطره های زلال اهورائیش
می نوازد نغمه وصل را
می ترسم از سال خشکسالی فراق باران
نبود نمناکی دلهای مشتاق
و بغض فرو خورده زمین
می شنیدم که چلچله های تشنه
حکایت دوران بارانی  اشان را
می گفتند با ولع به ستاره ها
من و باران سالیانی به قدمت بودن
می نشستیم در چشمه سارهای صداقت
و می شستیم چرک عمر را به محبت
من و باران می دانستیم که تا آنسوی ابد
آسمان زندگیمان
یک رنگ است
|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در سه شنبه 1386/06/13 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar


افراد آنلاين: نفر نفر

center"> نفر } function reEnable(){ return true }

}