دوستی به طعنه می گفت امسال را باید در دیار ترشیز سال قتل و جنایت نامید. آنانی که سنی را پشت سر گذاشته اند اظهار می دارند که سالی به شومی و ناگواری امسال از لحاظ جرم و جنایت ندیده اند.مردمان علیرغم شرایط دشوار زندگیشان در آن روزگار اگر اختلافی داشته اند تنها چیزی که به مخیله آنان ظهور نمی کرد کشتن حریف یا رقیب بود. در سالهای قبل نیز آمار قتل محدود به مواردی خاص می گردید که تا مدتها نقل مجالس و ورد زبانها بود و تا قتل بعدی ماهها می گذشت. اما اکنون در سال شوم ۸۵ کمتر هفته ای می گذشت که خبر از مرگی به جنایت و قتل نشنویم و خانواده هایی را در داغ عزیزی سیاهپوش نبینیم. در طی ماههای گذشته به عنوان یک پژوهشگر مسائل اجتماعی به حکم تخصص و وظیفه علمی به بررسی و کنکاش پیرامون این قتلها پرداخته و اطلاعات ارزشمندی از چند و چون و نوع و چگونگی آنها بدست آوردم. در مواردی با حضور در صحنه قتل و پرس و جو و صحبت با اعضا خانواده های افراد قاتل و مقتول علت را به سئوال و مطالعه گذاشتم.در مواردی با قاتلان در بند به مصاحبه پرداختم تا بلکه از راز نهفته در عملشان پرده بردارم.
در روانشناسی قتل به عملی گفته می شود که در آن موج شدیدی از خشم و نفرت و عصبانیت به سوی فرد دیگر تخلیه می شود که نتیجه آن نابودی و مرگ طرف مقابل است. بر اساس این تعریف قاتلان افرادی هستند که ناتوان از مهار خشم خود دیگران را آماج آن قرار می دهند و جان آنان را می ستانند. تحقیقات زیادی در خصوص روانشناسی قاتلان صورت گرفته است و اکثر قریب به اتفاق آنها بر این نکته تاکید ورزیده اند که لازمه اقدام به کشتن و حذف انسانی دیگر نوعی آمادگی و زمینه روانی در فرد قاتل است تا بر پایه آن توانایی کشتن دیگری را داشته باشند. در صورتی که به هر علتی فردی فاقد چنین آمادگی باشد قادر به قتل دیگری نیز نخواهد بود.
شیو هایی که قاتلان برای کشتن انتخاب می کنند با توجه به شرایط فرهنگی و محیطی و فردی نیز متفاوت است. هر چند نوع سلاح و عملی که به نابودی دیگری منجر می شود نیز با توجه عوامل روانشناختی از فردی به فرد دیگر تفاوت می نماید اما در دسترس بودن و مقبولیت و تاثیر مثبت آن سلاح از مولفه های انتخاب ابزار قتل می باشد. قتل با چاقو به دلیل سهولت حمل و عدم منع قانونی حمل آن و همچنین بعنوان ابزاری ضروری در خانه و محل کار بیشترین کاربرد را در قتل ایفا می نماید. در منطقه کاشمر قتل با چاقو بیشترین شیوع و تکرار را داشته است.
قتلها را می توان با توجه به شرایط و زمینه های انجام به گونه های متعددی تقسیم نمود . این طبقه بندی می تواند در برگیرنده قتلهای ناموسی - قتلهای خانوادگی - قتلهای انتقامی - قتلهای هیجانی - قتلهای تصادفی باشد.
با توجه به اشتراک عامل روانی در اکثر قتلها بعنوان عامل اصلی و زیر بنایی موردی را انتخاب نموده ایم که در زمره قتلهای خانوادگی به حساب می آید و بیماری و آسیب روانی به عنوان یک عامل مهم نقش پر رنگی در آن ایفا می نماید. در این مصاحبه متوجه می گردیم که قتل یک اتفاق لحظه ای و گذرا نیست بلکه ریشه در زندگی فرد قاتل دارد. سالها باید بگذرد تا فردی تبدیل به یک قاتل گردد. مجموع رویدادها و تجربیات نامناسب و نابهنجار یک فرد در شرایطی خاص می تواند از او قاتلی خطرناک بسازد. با این رویکرد می توان این شرایط را پیش بینی نمود و با برنامه ریزی دقیق علمی و اقدامات پیشگیرانه از شیوع و گسترش قتل در یک جامعه جلوگیری به عمل آورد. در این تحقیق ما شرایط روانی قاتل ساز را با بررسی زندگی فردی که اقدام به جنایت نموده است آشکار و هویدا می سازیم بلکه خانواده ها خود حساسیت آن شرایط را درک نموده و از تکرار سرگذشت دیگری برای خود اجتناب ورزند.
مصاحبه با یک قاتل در زندان کاشمر :
جوان ۲۵ ساله مذکر - تحصیلات لیسانس - فارغ التحصیل سال ۸۴ -
اتهام : قتل و رابطه نامشروع
با حالتی از اضطراب و نگرانی اینگونه از گذشته خود می گوید : پدرم طرز فکر قدیمی دارد. از نظر دلسوزی دلسوز است ولی در حد توقعات خودش. عقاید او در خصوص عشق و عاشقی قدیمی است. می گوید بچه نباید دخالت کند. تصمیمی که می گیرند بدون حرف باید اجرا کند. پدر در خانه قدرت چندانی نداشته و روابط وی با پدر دستخوش نوسانهایی بوده است. در خصوص مادر اینگونه می گوید : مادرم جوری بار آمده که همه زندگیش به زبان پدرم است. هر چه پدر بگوید به حرف می کند. تابع دستور پدر است. نماز صبح اگر قطع شود ظهر سر سفره جایی نداریم. بی محلی می کند و با آدم حرف نمی زند. مادر را دوست دارم اما بعضی کارهایش برایم غیر قابل تحمل است. مادرم بین بچه ها فرق می گذاشت. برادر بزرگم را از همه بیشتر دوست داشته است. به او بیشتر از همه می رسد و توجه می کند.بهترین غذا برای برادرم است. بهترین لباس و بهترین میوه و بهترین سوغات مال او است. برای خواهر کوچکم خواستگار ی آمد برادر بزرگم گفت نه و مادرم به حرف او کرد.
از گذشته خود چنین می گوید : من از سال ۷۲ کاشمر نبودم. در این پنج شش ماه هم که آمدم اتاقی گرفتم سفره به سفره بقیه اعضا خانواده را می بینم . به تنهایی عادت کرده ام.از بچگی ناراحتی کلیه داشتم . کل بدنم باد می کرد. به من می گفتند بادوک. همین من را آزار می داد هم در خانه و هم در مدرسه. همه اش من را مسخره می کردند. طرز فکرم را می گفتند اشتباه است. گفتم می خواهم بروم تهران درس بخوانم. دوست نداشتم که در کاشمر بمانم. با هزار و یک واسطه پدرم را راضی کردم که به تهران بروم درس بخوانم. در تهران مدتی خانه خاله ام بودم. بعد با دو تا از بچه های اسلامشهر خانه ای کرایه کردم. همشه تنها بودم . برنامه من در تهران در چند سالی که آنجا بودم همه اش تکراری بود. نمره هایم متوسط بود. در تمام زندگیم تنها بودم. تنهایی شدید باعث شده که نتوانم به کسی اعتماد کنم. خیلی بندرت دیده ا م دوستی در عالم رفاقت آن چیزی را که من انتظار دارم به من بدهد. من اول از سیگار بسیار متنفر بودم . روی ذهنیت غلطی که داشتم ناخودآگاه به سیگار رو آوردم.در دوران دانشجویی با سیگاری آشنا شدم. اوائل فقط شبها جمعه می کشیدم و بعد شد همیشگی. در این دوران با خانواده خود تا یک حدی ارتباط داشتم. نه از کسی انتظار داشتم که کاری برایم انجام بدهد و نه دوست داشتم که برای کسی کاری انجام بدهم. . روی حساب جو خانواده که مسخره ام می کردند کمتر چیزی می گفتم.
جریان عاشقی : همکلاس خواهرم بود. یکی دو بار او را دیدم. از او خوشم آمد. تا آمدم به خودم بیایم از دستم رفت. چون پسر عمه اش از نظر مالی مشکلی نداشت دادند به او. در ابتدا فقط توی ذهنم بود و می رفتم جلوی مدرسه اش او را نگاه می کردم. می ترسیدم بروم با یک فرد مونث صحبت کنم.پنجسالی او را دوست داشتم و او خبر نداشت. به خودم فحش می دادم. فکر می کردم خنگ هستم. من ارزش ندارم کسی برای من ارزش قائل نمی شود.وقتی به مرخصی می آمدم او را می دیدم. در تهران بیشتر به او فکر می کردم. او مرا یاد چیزهایی که نداشتم می انداخت. یاد آرزوهایم. چیزهایی که همیشه آررزو داشتم این بوده که کسی باشد که به او اعتماد کنم و با او باشم. دوست داشتم که یکی کنارم باشد. چیزهایی که توی دلم عقده کرده بود. اولین برخوردم تلفنی بود . سه ساعت باو صحبت کردم. فهمیدم که از ازدواجش دارد زجر می کشد. می گفت که شوهرش او را کتک می زند و به او توجهی ندارد. عشقی بین او و شوهرش وجود نداشت. برایش هدیه می خریدم . او را مرتب می دیدم.از یک زوج بیشتر به هم نزدیک بودیم. فکر می کردم گم کرده ام را پیدا کرده ام. واقعا عاشقش بودم. ....شب حادثه رفته بودم خانه اش. شوهرش نبود. او داشت آماده می شد که با من بیرو ن برود. یک سیگاری آماده داشتم لب باغچه کشیدم. آمدم بالا دیدم که آیفون دارد زنگ می زند. گفت یا فاطم زهرا ! کیه این وقت شب. فکر کردم گذری است. سابقه نداشته شوهرش در آن موقع شب به خانه بیاید. روی بهار خواب اشاره کردم هیچی نگو. برگشتم دیدم شوهرش از روی در آمد پرید پایین. . گفت کیه گفتم شوهرت است. اینجوری گفتم که اگر سر و صدایی شد طبیعی جلوه کند. یک آجر دستش بود. آمد به سویم. همیشه چاقویی برای دفاع از خودم داشتم. هفت هشت ماهی که با این بودم چاقویم بزرگتر شده بود. برای اولین و آخرین بار بود که از چاقو استفاده کردم. شوهرش فحشهای رکیک به من می داد. من هم طبیعی رفتم پایین سمت دستشویی ایستادم. تا خواست بزند دستش را گرفتم و با چاقو ضربه ای به او زدم. آنقدر که نفرت داشتم با خونسردی اینکار را کردم. چاقو را که زدم نشستم باو حرف زدن. گفتم دیدی که به جای بد کشاندی. دیدی گفتم فایده ای ندارد گوش ندادی. خیلی به او تلفنی پیشنهاد می دادم که زنش را طلاق دهد می گفت بچرخ تا بچرخیم.گفتم دیدی چند سال است او را اذیتش می کنی. بخاطر یک جفت جوراب کثیف سر و کله اش را پر خون می کنی. ... دید م دارد جان می دهد نمی خواستم که بیشتر از این عذاب بکشد. چاقو را چند بار به پشتش زدم.
حالم بد است. چهارشب است که پلک نزده ام. کلافه هستم. مثل آدمهای معتاد شب که می شود خواب از سرم می پرد. الان هم خوشحالم که از سر راه برداشتمش . خانواده ای را راحت کردم. در یک کلمه عشقم را راحت کردم. به نظر من او از آن همه آزار و اذیت راحت شد. بغل دستم است ! از این نظر خاطر جمع هستم. کسی نیست که به او حرف زور بزند و کتکش بزند ....
نتایج و یافته ها :
۱ - آسیب شدید در روابط فرد با والدین موجب انفکاک و جدایی روانی وی از آنها شده بود. داد و ستد های عاطفی در چنین شرایط به حداقل رسیده و زمینه شروع بیماری را در فرد آماده ساخته بود.
۲ - روابط فرد با سایر اعضا خانواده دستخوش بحران و ناثباتی بوده است. تبعیض و چندگانگی رفتاری والدین با فرزندان زمینه این بحران را فراهم ساخته بود.
۳ - دوری از خانواده در نوجوانی و طرد فرد از سوی دیگران با ایجاد شرایط غیر قابل تحمل منجر به ایجاد نفرت و عصبانیت نسبت به دیگران در وی گردیده و در نتیجه زمینه رفتارهای پرخاشگرانه و اقدام به قتل را در وی فراهم ساخته بود.
۴ - نیازهای عاطفی سرکوب شده از جمله میل به دوست داشتن و دوست داشته شدن به دلیل زمینه نامناسب دوران کودکی و روابط آشفته دوران کودکی با اعضا خانواده به شکلی بیمارگونه در روابطی انحرافی با زنی شوهردار متجلی می گردد.
۵ - آسیب در روابط درون خانوادگی منجر به دوری گزینی قاتل از اعضا خانواده شده و با تعمیم این پدیده روابط وی با دیگر اعضا جامعه نیز دستخوش آسیب گردیده و به شکل تنهایی مفرط و بی اعتمادی به دیگران عمومیت می یابد.
۶ - بی مهری و نامهربانی اطرافیان این حس را در قاتل ایجاد نموده است که وی فردی دوست نداشتنی و حقیر است. چنین حسی موجی از عصبانیت و نفرت از دیگران ایجاد می نماید که در نهایت می تواند با کشتن دیگری تخلیه و تسکین یابد.
در انتها با تکرار این نکته که خاستگاه و مبدا بزه و جنایت خانواده می باشد لزوم توجه به نهاد خانواده و تلاش در جهت تقویت و تثبیت و تکریم این نهاد را یادآور می گردم. با افزایش آموزشهای عمومی و بالا بردن سطح ادراک و آگاهی خانواده ها و نگاه علمی و دقیق به فرآیندهای سلامت بخش یا آسیب زننده در خانواده می توان به کاهش آمار جرم و جنایت کمک نمود.
|
+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در شنبه
1386/01/18 و ساعت |