تبليغاتX
" دکتر ابراهیمی در کاشمر "
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ماجرای رد صلاحیت

دي ماه ۱۳۸۲ بود . انتخابات مجلس در پيش و همچون دوره قبل مي خواستم از فرصت طلايي ايجاد شده بهانه اي براي حضور در بين مردم پيدا نمايم و رفتارهاي مردمان اين ديار را بي هيچ واسطه اي در اقصي نقاط آن تجربه نمايم و  راز و رمزها  و نادانسته ها را با دانش  تئوريک خود بياميزم و در اين ميان اولين فردي باشم که شيوه پژوهش ميداني را در اين نقطه از ايران به روش صحيح آن در حوزه رفتارشناسي و روانشناسي اجتماعي به عرصه عمل در آورم. در دوره قبل ( دوره ششم ) تجربيات بس ارزشمندي يافته بودم و مزه آن بر زبانم شيريني مي کرد. ديگراني که از قصد واقعيم بي خبر بودند با تعجب و حيرت واکنش نشان مي دادند و گاه با کنايه مي گفتند که شاءن و منزلت شما بالاتر از اين است که با يک مشت ..... دمخور شويد و البته بدانها حق مي دادم که چنين نظري داشته باشند. اوضاع سياسي آن سال نشان از يک بحران مي داد. تشنگان قدرت که سالها از آغوش معشوق قدرت به دور افتاده بودند و در وصال به آن چشمانشان کور و گوشهايشان ناشنواشده بود شمشير از نيام کشيده و عزمشان را جزم نموده بودند تا تاوان و انتقامي هولناک از عاملان ناکاميشان بستانند و جراحت چند ساله اشان را تسکين بخشند.

ايراني فرماندار وقت کاشمر عليرغم ظاهر زمخت و خشني که داشت قلبي بسيار مهربان و رئوف در سينه پنهان ساخته بود. تجربه ساليانش از خدمت دولتي او را بسيار محتاط و دور انديش بار آورده بود. دورادور ابراز ارادتي داشت  و داشتم. نمي دانم که الان کجاست و چه مي کند اما رفتارش از دايره مصلحت مردم خارج نمي گشت. مدارک ثبت نام کانديداتوري را که به فرمانداري تحويل دادم احساس کردم مسئول دريافت مدارک آقاي... با زبان بي زباني و در لفافه قصد دارد پيامي را به من منتقل نمايد. به دليل مسئوليتش چيزهايي مي دانست که ديگران کمتر از آن با خبر بودند. شايد از برنامه ريزي هاي پشت پرده و هجومي که توسط پايتخت نشينان تدارک ديده شده بود چيزهايي مي دانست.

در تاريخ ۲۱/۱۰/۱۳۸۲  نامه اي محرمانه از فرمانداري دريافت نمودم . متن نامه به شرح زير است:

                                           

                                       وزارت کشور        

                             فرمانداري شهرستان کاشمر

آقاي محمدر رضا ابراهيمي فرزند غلامعلي داوطلب نمايندگي مجلس شوراي اسلامي از حوزه انتخابيه کاشمر

به آگاهي مي رساند که هيات مرکزي نظارت بر انتخابات نظر هيات اجرايي اين حوزه  انتخابيه دائر بر تاييد صلاحيت شما را تاييد نکرده است و صلاحيت جنابعالي را مستند به بند    و    ماده ۲۸ قانون انتخابات رد کرده است . ضمنا" در اجراي مصوبه مورخ ۲۲/۸/۷۸ مجمع تشخيص مصلحت نظام و با لحاظ شرايط مندرج در آن در صورت در خواست کتبي دلايل و مدارک رد صلاحيت به اطلاع شما خواهد رسيد.

در اجراي ماده ۳۴ آيين نامه اجرايي قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي و تبصره آن حد اکثر ظرف ۲۴ ساعت از اين ابلاغ مي توانيد اعتراض کتبي خود را بصورت مستقيم يا از طريق هيات نظارت استان خراسان به شوراي نگهبان تسليم نماييد. همچنين در اجراي مصوبه مورخ ۲۲/۸/۷۸ مجمع تشخيص مصلحت نظام مي توانيد توضيحات و دفاعيات خود را به سمع اعضا شوراي نگهبان برسانيد.( جالب اینجاست که صلاحیت اینجانب توسط هیات اجرایی فرمانداری کاشمر تایید شده و سپس توسط هیات نظارت شورای نگهبان رد شده است! اعضا هیات اجرایی خوشنام و تحصیلکرده و صاحب آبرو بودند در حالیکه طیف مقابل را همه کاشمریها بهتر از من می شناسند!!!!)

                                    ايراني

                   فرماندار مرکز حوزه انتخابيه کاشمر

 

چنين رايي براي من بسيار عجيب بود. بايد اعتراف نمايم که انتظار همه چيز را داشتم جز اين مسئله را. اول بسيار عصباني شدم . آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک. در کاشمر کسي پاسخگو نبود. در موعد مقرر به استانداري رفتم. به ياد مي آورم هوا سرد و باراني بود. در گوشه اي از حياط بزرگ استانداري چند اتاق را به هيات نظارت استان اختصاص داده بودند. وارد که شدم غلغله اي بر پا بود. جوياي احوال ديگران که شدم به همين مشکل مبتلايشان کرده بودند. در ميانشان افراد سرشناس بسيار ديدم. از استاد دانشگاه تا فرهنگي سپيد موي و نويسنده  و پژوهشگر. به شوخي به دوستي صاحب تاليف که سخت عصباني مي نمود گفتم اين تاوان دانشت است که بايد بپردازي. مردي با انبوه محاسن و مويي خرمايي رنگ در پشت ميزي خيره به برگه هايي بود که در مقابلش قرار داشت و هر از چندي استکاني چاي را بر لب مي گذاشت. به سراغش رفتم . دهانش را باز کرد که بپرسد با او چه کاري دارم. دندانهاي زردش احساس چندش آوري در من ايجاد کرد. دستش را دراز کرد که برگه اعلام راي را از من بگيرد. چيزي که توجهم را جلب کرد اين بود که دگمه هاي سردست کتش شکسته بود و سر آستين هايش ريش ريش شده بود. نامه را گرفت مکثي کرد. گفت از حوزه کاشمريد؟ منتظر جوابم نماند . فقط احساس کردم که  حالت خنده پنهان و ظريفي بر لبش آمد. برگه اي کاغذ سفيد به دستم داد. با صداي آرامي گفت : اعتراضتان را بنويسيد و تحويل بدهيد. باز نميدانم چرا احساس کردم که در دلش دارد مي خندد. اعتراض بسيار شديدي نوشتم . ناگفته نماند بصورتي نوشتم که کسي که مي خواند حداقل فشارش چند نمره بالا رود . از چنين اتفاقي براي آن کسي که نمي شناختم ته دلم خيلي راضي بودم.

در کاشمر عجب بي تفاوتي مي ديدم . البته بلايي که اصلاح طلبان حکومتي بر سر مردم آورده بودند در ايجاد اين احساس در مردم بي تاثير نبود. واقعيتش اين بود که اصلاحات بايد در درون فکر و انديشه مردمان ايجاد مي گرديد.  افرادي که مسير اصلاحات را منحرف کردند اين نکته را فراموش کرده بودندکه آنان خود معلول اصلاحاتند و نه علت آن. آنها مغرورانه عنان قدرت را در چنگ گرفتند و با تز فشار از پايين و چانه زني از بالا در قدرت سهيم گرديدند در حاليکه قدرت واقعي در نزد کساني بود که دوم خرداد را آفريدند.

نامه اي را به تعداد زياد به آدرس کساني که تصور مي کردم بايد در جريان ماوقع قرار گيرند فرستادم. متن اين نامه به شرح زير مي باشد:

حضرت آيت الله خامنه اي مقام رهبري جمهوري اسلامي

با سلام و دعا با کمال شگفتي در دادگاه شوراي نگهبان جمهوري اسلامي بعنوان يک کانديداي مردمي رد صلاحيت گرديدم. جنابعالي که مسئوليت اصلي چنين جرياناتي را بعهده داريد و فصل الخطاب محسوب مي گرديدو تمامي نگاه ها متوجه حضرتعالي است حنما" استحضار داريد که محکوميت يک کانديدا که همگان بر صداقت و سلامت وي تاکيد دارند با اتهامات بسيار سنگيني که عرش را به لرزه در مي آورد و استنادات سطحي ، واپس گرايانه و غير قابل قبول آنهم از طرف افرادي که ادعاي ذوب در ولايت فقيه دارند و خود را عصاره فضايل رهبري مي دانند تا چه حد مسئوليت جنابعالي را سنگين نموده است . قانون اساسي جمهوري اسلامي اصل را بر برائت نهاده است . اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز بر بي گناهي آدميان تا محاکمه عادلانه با تضمين هاي لازم براي دفاع صحه گذاشته و شرع مقدس نيز حرمت انسان را از حرمت کعبه بالاتر دانسته است. پس چه شده که بي پروا اينگونه با حيثيت و شرف و دينداري و آبروي اينجانب به مقابله پرداخته اند و متاع پست دنيوي را مقدم بر عمر با عزت و جاوداني پنداشته اند . مجددا" خود را مبرا از تمامي اتهامات مدعيان دانسته و راي صادره را غير قابل قبول ، غير انساني ، غير اخلاقي و مشکوک دانسته و آنان را به اين سخن حافظ شيراز حوالت مي دهم که:

      در آستان جانان از آسمان مينديش             کز اوج سربلندي افتي به خاک پستي

تقاضاي محاکمه عادلانه اعضاء هيئت نظارت کاشمر و هيئت نظارت استان خراسان و شوراي نگهبان را مي نمايم.

   دکتر محمد رضاابراهيمي                                                                

کانديداي مجلس شوراي اسلامي

حوزه انتخابيه کاشمر و بردسکن                                                                    

                                                                 

 

از آن تاريخ تاکنون هيچ پاسخي به اعتراضات بنده از طرف هيچ مرجعي داده نشده است. حتي دلايل رد صلاحيت که قانونا" بايد کتبا" ابلاغ مي گرديد نيز نامشخص و اعلام نشده باقي مانده است. بنده به هيچ جريان يا حزب يا باندي وابسته نيستم و شايد علت رد صلاحيت من همين مسئله بوده است. چنين تجربه اي براي يک پژوهشگر مسائل اجتماعي  بسيار ارزشمند و غنيمت است. از لحاظ مادي هم ده ميليوني را که براي اينکار کنار گذاشته بودم نيز برايم باقي ماند. در همينجا از بانيان چنين رويدادي عميقا" تشکر مي کنم. واقعا" اين نکته که عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد  برايم بعينه و ملموس تجربه شد. دسـت آنان درد نکند. بندگان خدايي که در کاشمر چنين فعلي از آنان صادر گرديد را مي بخشم ، چون بخوبي به اين نکته واقفم که آنان مامور بودند  و معذور  و بايد بر اساس دستور عمل مي نمودند.

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در یکشنبه 1386/03/27 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar


افراد آنلاين: نفر نفر

center"> نفر } function reEnable(){ return true }

}