تبليغاتX
" دکتر ابراهیمی در کاشمر "
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
عروسان نابالغ : سفيد پوشان سياه بخت

زن با بغض و نفرت از پدرش ياد مي کند : " ....خدا پدرم را لعنت کند ! الهي آتش به گورش ببارد . خدا او را نيامرزد. در آن دنيا اگر چشمم به او بيفتد به چهره اش تف مي کنم. به او مي گويم که تو در حق من پدري نکردي . حيف نام پدر که در حضورت به زبان بياورم. تو لايق کثيف ترين و پست ترين واژه ها هستي. نفرت از او تمام وجودم را پر کرده است. دوازده ساله بودم که مرا عروس کرد. از مدرسه که به خانه رفتم به من گفت ديگر لازم نيست از فردا به مدرسه بروي . امشب خواستگار مي آيد. من نمي دانستم خواستگاري يعني چه. در دنياي کودکي خودم گاهگاهي با دختر همسايه امان عروس بازي که مي کرديم او مي گفت خواستگارم و بعد در عالم بازي عروس او مي شدم. تصور کودکانه اي از حرف پدر داشتم. دو خواهر بزرگتر از من را همين جوري شوهر داد. خودش تصميم مي گرفت و عمل مي کرد. حتي به مادرم چيزي نمي گفت. آن روز اشکهاي مادرم را ديدم . معني اشکهاي او را حالا مي فهمم. آن شب مرا ندانسته و نخواسته به زور به عقد پسر عمويم در آوردند. پسري بيکار و لاابالي و فاسد. عمويم با پدرم مشکل مالي داشت. پدرم مرا براي حل مشکلات با برادرش وارد ميدان کرد. مرا قرباني اميال و خواسته هاي خودش نمود. به يکباره از همه چيز دور شدم. دوستانم ، همسن و سالهايم  و دختر همسايه امان که ساعتها در بازيهاي کودکانه آينده را با او تمرين کرده بودم. شوهرم مرا به خانه مادرش برد. مادرش مثل افعي مدام نيش مي زد. از همه اشان مي ترسيدم.مرا مسخره مي کردند. از شوهرم خيلي مي ترسيدم. بعد از بيست سال هنوز از همه اشان نفرت دارم. از شوهرم بدم مي آيد. از خانواده خودم و بخصوص پدرم که چنين جنايتي در حق من روا داشتند متنفر هستم. من دوران بچگي نداشته ام . کودکي مرا از من گرفتند. هميشه در وجودم احساس کمبود و خلاء دارم. احساس مي کنم که ناتمام و ناتوان هستم. فکر مي کنم موجود بدبخت ناقصي هستم که در دنيا به بدبختي و پستي و ذليلي من وجود نداريد. بارها اقدام به خودکشي نموده ام. شوهرم از دست من خسته شده است. حتي يک روز خوش با او در اين بيست سال نداشته ام. هميشه افسرده و غمگين هستم. خودم را تنها احساس مي کنم. از خدا مي خواهم که مرگ مرا زودتر فرا رساند. روزي هزار بار به به پدرم فحش مي دهم  و تن او را در گور مي لرزانم. ديگر به آخر خط رسيده ام. ديشب پدرم به خوابم آمد. توي خواب هر چه فحش بود نثارش کردم. به او گفتم چرا مرا بدبخت کردي . يک دختر دوازده ساله را چه کسي به حجله مي فرستد که تو فرستادي ...."

در زندگي انسان سه رويداد مهم وجود دارد که مسير و سرنوشت او را تعيين مي کند  : تولد ، ازدواج  و مرگ. از اين سه رويداد تولد و مرگ در حيطه اختيار و خواست انسان نيست و فقط ازدواج است که به ميل و خواست آدمي وابسته است . در پژوهش هايي که در خصوص آسيبهاي ناشي از ازدواج در سنين پايين در منطقه کاشمر داشته ايم يافته ها نشانگر مشکلات جدي از لحاظ رواني و عاطفي در زنان مورد تحقيق بوده است. در اکثر اين ازدواجها به دليل نا آگاهي و تجربه ناکافي دختر و خانواده ، آسيبها و ضايعات گسترده اي از لحاظ روانشناختي ايجاد مي شود که بسيار تاثير گذار و مخرب است. اکثر اين زنان در سالهاي بعد از ازدواج احساس افسردگي شديدي را تجربه مي کنند . مشکلات زناشويي و طلاق در آنها بيشتر است. در رابطه با فرزند پروري و رفتار با فرزندان نيز مشکلات عديده اي در آنها به چشم مي خورد. روابط چنين زن و شوهرهايي معمولا" سرد است. عواطف و احساسات که مهمترين جنبه ازدواج را تشکيل مي دهد همراه با رکود و فقدان و تمايل  و هيجانهاي مثبت است. تنشهاي دائمي در روابط زن و شوهر و احساس نقصان و کمبود در  روابط آنان نيز مشاهده مي شود.

يافته هاي روانشناسي بر اين نکته تاکيد دارند که بهترين سن ازدواج سني است که طرفين به بلوغ و پختگي و آمادگي کامل رواني و جسمي رسيده باشند. ازدواج زودرس در حقيقت ضربه به رشد رواني و جسمي  و عاطفي فرد مي باشد و براي تمام عمر تبعات آن دامنگير زوجين مي گردد. متاسفانه در مناطق شهري و روستايي کاشمر و بردسکن  و کوهسرخ وضعيت بصورت فاجعه باري از لحاظ آمار ي بالا مي باشد و ازدواجهاي سنتي بدون آگاهي و آزادي و خواست و بدون توجه به شرائط طرفين و آمادگيهاي لازم و ضروري انجام مي شود. بي توجهي  به اين نکات مغفول در امر ازدواج ضربات جبران ناپذيري بر ساختار حيات اجتماعي اين منطقه وارد ساخته است . توسعه بدون در نظر گرفتن توانمنديهاي نيروي انساني در اين ديار رويايي دست نيافتني خواهد بود.

|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در جمعه 1385/02/08 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar


افراد آنلاين: نفر نفر

center"> نفر } function reEnable(){ return true }

}