تبليغاتX
" دکتر ابراهیمی در کاشمر "
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
استریپ تیز
1 - سالياني چند او را مي شناختم. موي در راه دين و اعتقاد به سپيدي کشانده بود. آخرين بار چند روز پيش او را ديدم. تکيده تر و شکسته به نظر مي آمد. عمامه اش را برداشت و بر زانو گذاشت. لختي انديشيد و با نگاهي مات و افسرده گفت : جوانک هنوز موي در صورتش نرسته توقع دارد در مجلس بر صدر نشيند و بر پله آخر منبر صعود کند. از او ماجرا را پرسيدم. اشک در چشمانش حلقه زد. نگاهش را بر زمين دوخت. " عجب دوره و زمانه اي شده است ! " و چنين ادامه داد : " حرمت شکني هم حد و اندازه اي دارد. هر نو رسي که اندک ته صدايي دارد و چند نوار مداحي گوش داده باشد و در تقليد اصوات مهارت داشته باشد در نزد خلايق بيشتر محبوب است تا مني که بي هيچ ادعايي و بدون يک ريال مواجب رسمي سي سال مسئله گفتم و به آموزش شرع پرداختم و عمرم را در اين راه فرسوده نمودم و سحرگاه در تابستان و زمستان درب مسجد را براي خلق الله باز نمودم که واجب به جاي آورند. منتي ندارم اما بار کج به منزل نمي رسد. جوانک بي هيچ شرم و حيايي در مداحيش از الفاظ و القابي استفاده مي کرد که موي بر تن آدم سيخ مي گرديد. نوچه هايش چنان جنجالي به پا کرده بودند که انگار به مجلس عروسي رفته اند. کم بود که جامه از تن خارج سازند و در مسجد خدا - نمي دانم به آن چه مي گويند فکر کنم استريد تيز ( استريپ تيز ) - کنند و شو نمايش دهند. والله بالله اين کفر است ! اين شرک مجسم است ! به اين مردم بگوييد حضور در چنين مجالسي معصيت دارد و خشم خدا را بر مي انگيزد ! توهين به ائمه اطهار است ! ....سخنش که به اينجا رسيد ديدم دستانش مي لرزد و قطره اشکي بر گونه اش سريد. ياد جوانکي تازه بالغ افتادم که به يمن حنجره اي مقلد در محافل به مداحي مي پرداخت و ذکر مصيبت مي گفت. در محفلي از دانشجويان بنا به تقاضاي بي حد آنان چنان آمنه آغاسي را اجرا کرد که انگار خود آن خواننده است که سر از قبر در آورده و رقصي چنين ميانه ميدان آغاز نموده است.

2 - اين گروه روانشناسي دانشگاه آزاد کاشمر هم اشک همه را در آورده است. من که نمي دانم در آنجا چه اتفاقهايي دارد مي افتد. از ساير گروههاي آموزشي دانشگاه هم خبري ندارم. اما اوضاع حسابي شير تو شير است. هر کسي ساز خودش را مي زند. خودشان مي برند و مي دوزند . مدير گروه انتصابي رياست محترم دانشگاه هم که ماشاالله پشتش به کوه بند است و احدي را لايق پاسخگويي نمي داند. ما که بخيل نيستيم. حقيقتا" در اين مدت کوتاهي که به دانشگاه تشريف آورده اند پله هاي ترقي را به سرعت پيموده اند و ره صد ساله را یک شبه ! طي نموده  است. انشا الله که در همه عرصه هاي زندگيش همينگونه باشد . لابد مصلحتی در کار بوده که اینگونه قدر بیند و بر صدر نشیند ! حتي به خود زحمت نداد براي برنامه اين ترم هماهنگي و نظر خواهي کند يا جلسه اي تشکيل دهد. کاش قلم دستم مي شکست و رشته روانشناسي را با اعتبار مدرک خود به اين دانشگاه نمي آوردم تا بچه هاي مردم با هزار اميد و آرزو و کلي هزينه و دردسر به زحمت نمي آفتادند و عمر به سراب به هدر نمي دادند. من که به شدت پشيمانم بقيه را نمي دانم.

3 - بعد از چند ماه الان واقعا" خوشحال و راضيم از اينکه دوباره به مشهد برگشته ام. هر چند در اين چند ساله مرتب در حال رفت و آمد بوده ام اما تمرکز زندگي و خانواده در اينجا حال و هواي ديگري دارد. درست مثل کسي که از اسارت آزاد شده است. باور کنيد نفس کشيدن در کاشمر هم برايم عذاب آور شده بود. مردمانش نيکو صفت و آزاد انديشند و همچون کوير گرم و صبور و همانند کوهستان محکم و استوار قامتند. طبيعتش بي مثال و انحصاري است.اما مي دانم که هيولاي کمبودها و نابرابريها و چند گانگي ها ذهن لطيف ساکنانش را بشدت مي خراشد و تحليل مي برد. آمار فزون از حد مهاجرت از ديار ترشيز و رشد نامناسب جمعيت منطقه خود دليلي محکم بر اين مدعا است.مديريتهاي غير تخصصي و حاکميت باندها و سنت گرايان کوته فکر و کژانديش و سودجو رمق از اين قلمرو ستانده است. بايد تحولي اساسي در اذهان مردمان اين ديار ايجاد شود تا بر اساس آن در عرصه کشوري خودي بنمايند و از امتيازات و امکانات شهروندي ايران بيشتر و يا حداقل در حد خود بهرمند شوند.
|+| نوشته شده توسط دکتر ابراهیمی در پنجشنبه 1385/07/06 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar


افراد آنلاين: نفر نفر

center"> نفر } function reEnable(){ return true }

}